پیرامون هیمالیانوردی ما ایرانی ها !!! - سمینار ایرانیان و صعودهای برون مرزی
پیرامون هیمالیانوردی ما ایرانی ها !!!
"حمید ناصری"
هر نظام اجتماعی مجموعه ای از خرده نظام ها و نقش هایی است که هدف مشترکی را دنبال می کنند. پیوستگی این نقش ها ، ارزشهایی را پی می گیرد که بر همدیگر تاثیر گذارند .همچنین ارزشها و هنجارهایی دارد که برخی از آنها مورد قبول تمام خرده نظام و برخی دیگر برای معدودی از آنها ارزشمند و قابل توجه است.
نظام اجتماعی ایران دارای ویژگی و شرایط خاص در نظام جهانی است این ویژگیها گاهی انحصاری است و گاهی اشتراکاتی با سایر نظامها و ملتها دارد . این ویژگی ها برخی بازتاب شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و بطور کلی ویژگی های القایی هستند و بعضی نیز برگرفته از ارزشهاو باورها ، سنتها و رسومات ... ( فرهنگ ها ) می باشد .
کوهنوردی نیز شکلی جزئی از فعالیتها و فرآیند هایی اجتماعی و به نوعی خرده نظامی از نظام اجتماعی ایران به شمار می آید که نمی توان شرایط ، ارزشها ، باورها و سنتهای رایج در کوهنوردی را در مفهوم کلی آن جدا از نظام ایران مورد بررسی قرار داد .
بی شک همگان بر این باورند که جامعه ایران جامعه در حال گذر است جامعه ای که از قالب سنتی و باورهای قدیمی و محدود خود در آمده هنوز به طور کامل مدرن و نوین نشده است . جامعه ای که در مسیر مناسبات اجتماعی نوین سرعت دست یابی به فر آیند های تکنولوژی وعوالمات آن بیش از دیگر ممالک و کشورها بوده است . وضعیت اقتصادی و شرایط جغرافیایی و واقع شدن در شاهراه های ارتباطی از جهات مختلف ایران را در وضعیتی قرار داده که به بسیاری از پدیده امکانات و تجهیزات دست یافته ، بدون اینکه سبک و سیاق استفاده و شیوه برخورد با آن پدیده را کسب کرده باشد . در برخورد با پدیده هایی همچون استفاده از خودرو ،لوازم آرایشی ، استفاده از انرژی،مواد پلاستیکی ،نوشابه و...گوی سبقت را از بانیان و صاحبان اصلی آن صنایع و پدیده ها ربوده اند .چنان که برهمگان واضح است در ایران میزان تصادفات بی شک بالاتر و بیشتر از دیگر جوامع است . اگر چه جاده ها و کیفیت خودروها نیز در افزایش میزان تصادف دخالت دارد ، اما عدم تعهد و مسئولیت پذیری رانندگان و آموزش و رفتارها ورعایت قوانین وقواعد آنها دیگر به جاده و خوردو ارتباطی ندارد ، بلکه فرآیندی است که در طی زمان در طول زندگی در کنار دیگران بدست می آید و به اصطلاح با فرهنگ جامعه شکل می گیرد ،چنانچه در زبان عامیانه گفته می شود :" فرهنگ رانندگی هنوز جا نیافتاده است ." این موارد و موارد مشابه آنها آنقدر در جامعه ایران موضوعیت پیدا کرده اند که با اندکی تامل وتفکرهمه شهروندان می توانند نمونه هایی برای این نظریه شاهد و مصداق ارائه دهند .
برای جامعه کوهنوردی که ورزشی مثل اکثر ورزش ها، پدیده ای وارداتی است این حکایت ، جریان دارد .کوهنوردی در شکل جدی آن در صعودهای بلند سابقه ای بسیار اندک دارد. اگر فعالیت های جدی در زمینه هیمالیا نوردی را از نیمه دوم دهه هفتاد در نظر بگیریم ، در عرض پانزده سال فعالیت های چشم گیری صورت گرفته است ( البته در دهه های چهل و پنجاه نیز برنامه هایی در مناطق هیمالیا صورت گرفته که تعداد آنها به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد .) از سال هفتاد وشش که صعود اولین هشت هزار متری برای ایرانیان به ثبت رسید تا 91 که آناپورنا به عنوان آخرین هشت هزار متری ایرانیان صعود شد حدود 15 سال طول کشید . در حالی که سابقه حضور ایرانیان در هیمالیا همان پانزده سال است در بین کشورهای صعود کننده به هشت هزار متری کمتر کشوری را مثل ایران می توان یافت که با این سرعت و سابقه بتواند همه 14 هشت هزار متریها را صعود کند . کشورهای غربی با آن سابقه و قدمت و پیشرو بودن در زمینه های کوهنوردی و هیات های اعزامی به هیمالیا مثل ایرانیان سرعت عمل به خرج نداده اند. طبیعتا چنین جهش در دستیابی به افتخار و امتیاز، تبعات خاص خود را نیز خواهد داشت .
این سبک جدید ، شیوه رفتار و اعزام و برخورد، نگرش و رفتار در هیمالیا نوردی به اصطلاح فرهنگ خاص خود را خواهد داشت این فرهنگ هم در حین اجرای برنامه ها نمود پیدا خواهد کرد و هم در پیرامون آن چه قبل از شروع برنامه و چه بعد از پایان آن . همچنین نوع پایان برنامه نیز تبعات خاص خود را بروز خواهد داد ، پیروزی یا عدم پیروزی در اجرای برنامه یعنی صعود به قله ، عوالمات و بازخوردهای متفاوت و متناقصی را به نمایش خواهد گذاشت .
همه این موارد به نوعی سرعت وجهش در زمان را نشان می دهد که با حداقل سابقه و عمر حداکثر اندوخته و آورده را بدست آورده است . این قاعده در همه نظامها چه سیاسی ، اقتصادی و فرهنگ چندان مایه خرسندی نبوده و به عنوان پیشرفت و توسعه به حساب نیامده است .چرا که زمانی می توان از توسعه صحبت به میان آورد که همه جوانب یک امر هماهنگ وموازی حرکت نمایند . نه اینکه در جهتی با سرعت بالا و در جهت دیگر با حداقل سرعت . چنانچه در نظام اقتصادی نیز مطرح است : اگر سرعت تغییرات در نظام اقتصادی به حدی باشد که دیگر نظامها نتواند خود را با آن هماهنگ سازد تضاد و تعارض در اجزای آن نظام اجتماعی پدیدمی آید که تبعات تخریبی آن به مراتب بیشتر از نتایج و ثمرات آن تغییرات است . در نظام آموزشی ، سیاسی وفرهنگی و... نیز چنین بوده است .
در جامعه کوهنوردی ما نیز این مقوله هم چنان است ، سیل اخبار و تبلیغات به همراه انبوهی از ادوات و تجهیزات و ابزارهای کوهنودری با شبکه گسترده تبلیغ و وجود بستر مناسب برای انجام فعالیتهای هیمالیانوردی ، هجوم سیل آسای کوهنوردان و کوهروان به مناطق بلند نپال وپاکستان وپامیر را پدید می آورد .
در لابلای چنین شرایطی ، آنچه که تاثیر گذار وشکل دهنده است آداب ورسوم و خلقیات ما ایرانیان می باشد . ایرانیان در جهان هیچ وقت ملتی نبوده اند که در بین دیگر اقوام گم شده وناشناخته بمانند ،همیشه در بیشتر جوانب توجه جهانیان بخصوص غربی ها را به خود جلب کرده اند. در دوره ها و سده های مختلف جهانگردان و مستشرقان غربی به کرات در مورد خلقیات و رفتار و سیاق زندگی ما ایرانیان تحقیقاتی انجام داده و اظهار نظر کرده اند . اگر از منظر جامعه شناختی بدون هیچ حب و بغضی به این نظرات توجه کنیم و شرایط فعلی جامعه ایرانی را با آن تطبیق کنیم و جامعه کوهنوردی در ایران را جزئی از آن مجموعه بگیریم می توانیم در بسیاری رفتارها و پیشامدها علاوه بر نقش آموزش ،تبلیغ ، رسانه ها و نهاد فدراسیون و ... خلق و خوی و رفتار ایرانیان را نیز دخیل بدانیم . چرا که کوهنورد هر چه قدر هم آموزش دیده ،آماده ومتبحر باشد ، باز در جامعه ایرانی در بین این قوم جامعه پذیر شده ، پرورش یافته و بالیده است .
دراینجا به نمونه هایی از این خصوصیات اخلاقی و رفتاری و نگرشی ما ایرانیان که جامعه کوهنوردیمان نیز جزئی کوچک از این مجموعه بی انتهاست پرداخته می شود :
بیگانگی با تاریخ :
یکی از دردهای مزمن جامعه ایرانی بیگانگی با تاریخ است حتی تحصیل کرده ها نیز با تاریخ میانه خوبی ندارند . اگر در محیط کار و زندگی مان تحقیق مختصری انجام بدهیم غیرازبی سوادها و کم سوادهای بی ادعا ،بسیاری از دانش آموختگان ما که قاعدتا باید پرچم داران این جامعه باشند ازهرگروه و طبقه ، از استاد دانشگاه ، پزشک ، معلم ،مهندس ،بازاری و...گرفته تا رده های پایین شغلی وصنفی ، از تاریخ اطلاعات بسیاراندک در حد دبیرستان دارند . این ویژگی ایرانی دربرنامه ریزی آموزش و پرورش نیز دیده می شود ، چرا که در دوره های مختلف تحصیل معمولا نه درس تاریخ و نه معلم تاریخ جدی گرفته نمی شود .
این بیگانگی با تاریخ در جامعه کوهنوردی ایران نیز جریان دارد . به جرات می توان گفت علیرغم ادعای ظاهری کوهنوردان ،بسیاری از افرادی که در زمینه های مختلف کوهنوردی فعالیت دارند از سابقه و پیشینه این رشته ورزشی اطلاعات جامع و موثق چندانی ندارند . کوهنوردی که برای اجرای برنامه برون مرزی راهی می شود از سابقه صعود به قله مورد نظر گزارش های آن ، اتفاقات مرتبط با آن و ... اطلاعات چندانی ندارد . البته اگر بعد از برنامه موفق قرار باشد گزارش رسمی در مورد صعود سرافرازانه ارائه شود بلافاصله مطالب رسا وبلند بالایی برای آن تهیه خواهد شد ( که این نیز یکی از خصایص ایرانیان است .)
مطالعه تاریخ کوهنوردی و مسایل مرتبط با آن و انجام برنامه های برون مرزی بخصوص در شکل ارتفاع بلند اگر با هم هماهنگ باشند و موازی حرکت نمایند بسیاری از اتفاقاتی را که در برنامه ها پیش می آید ، می تواند به راحتی حل و فصل داده به خیر و توسعه ختم یابد .
حقیقت گریزی و پنهان کاری
در مجموع ما ایرانی ها به روبرو شدن با حقایقی که به هر دلیل مطابق میل و سلیقه مان نباشد علاقه چندانی نداریم داستان عامیانه "درویشی را که سگ کاسه روغنش را لیسیده بود و آن را نجس کرده بود" ،همه می دانیم . درویش مال باخته به این دلخوش کرده بود که انشاالله ... گربه بود . در صورتی که خودش خوب می دانست که واقعا آن که کاسه اش را لیسیده و نجس کرده بود ، سگ بود نه گربه ...
ما هم اکثر مسائلمان را خوب می دانیم ولی خودمان را هم گول می زنیم نه اینکه الزاما قصد دروغ گویی داشته باشیم بر حسب عادت فکر می کنیم این طوری راحت تریم . این مشکل وقتی در فرهنگ ما ایرانی ها وجود دارد همین که این فرد وزیر شد ، وکیل شد ، ورزشکار شد ، مربی شد و کوهنورد شد این روحیه اش را که از خودش نمی تواند دور کند. زمانی که اتفاقی در حوزه کوهنوردی و هیمالیا نوردی ما روی داد افراد اول از همه سعی می کنند موضوع را به شکلی پنهان نمایند و جوانب امر را به کسی بروز ندهند و اگر احیانا قرار شد موضوع به گوش مخاطبان برسد ،مطمئنا گوشه های نا گفته و گمراه کننده بسیاری مد نظر خواهد بود . در گزارش ها و اخبار شفاهی و بیان خاطرات از برنامه چنین خصلت و خوی ایرانی به خوبی خود را نشان می دهد . در این صورت کوهنورد تازه کاری که می خواهد قدم در این راه بگذارد با همه جوانب قضیه ی هیمالیا نوردی آشنا نمی شود و نمی تواند تجزیه و تحلیل واقع گرایانه و منصفانه ای نسبت به برنامه اجرا شده و ارزیابی درست برنامه درآستانه ی اجرا به دست آورد و چه بسا همین پنهان کاری در موقعیتی دیگر و شرایط دیگر آسیب جبران ناپذیری را سبب می شود.
ذکراین نکته هم ضروریست، همانطور که به پنهان کاری و حقیقت گریزی خو گرفته ایم ، شفاف سازی و آینه گون بودنمان نیز باب میل و طبع اکثر شهروندان مان نیست . در بسیاری از مناسبات اجتماعی مشاهده شده است که بستر لازم برای صریح و شفاف بودن وجود ندارد.در برنامه های کوهنوردی نیز بارها مشاهده شده که شفافیت در گزارش ها ، ابراز نظرها ، ارزشهای برنامه و توانمندی های بسیاری را از بین برده است . نبود تعادل در قضاوت و داوری ها خود عامل بسیار مهم در بروز خصلت "پنهان کاری "است .همچنان که در زندگی روزمره ،کسی که برای ما مهم و عزیز است برایش مقام متعالی و فوق العاده ای قائل می شویم . او را برتر از همه ، درهمه مسائل کاردان وباکفایت می پنداریم : اگر در زمینه علمی موفق است برای او جایگاه سیاسی و فرهنگی شامخی نیز در نظر می گیریم ، اگراهل ورزش است در مسائل علمی ،نظامی و تئاتر هم صاحب نظر می شود و ... برعکس این قضیه هم صادق است . زمانی همین فرد به هر دلیل از چشم و نظر افراد در یک زمینه می افتد حتی در تخصصی ترین نقش ها نیز وی را ناتوان و درمانده می شماریم . این عدم تعادل برخوردها و داوری ها افراد را به رفتارهایی توام با" پنهان کاری" "وظاهر سازی" رهنمون می شود و پیامدهای آن را شکل می دهد .
ظاهر سازی
از جمله رفتارها و خوی های ما ایرانیان که برجستگی خاصی نیز دارد ظاهر سازیمان است . اکثریت جامعه ایرانی رفتارها شان متظاهرانه و ریا کارانه است . تظاهر به درستی ،تظاهر به توانمندی مالی ، تظاهر به دینداری ، تظاهر به وفاداری و ده ها صفت دیگری که به هر دلیل دوست داریم به داشتن آن صفت ها شهره شویم .
در زندگی روزمره همه مان این خصلت را بروز می دهیم و در دیگران شاهدیم . مثلا زمانی که قرار باشد به منزل ما مهمانی بیاید طبیعتا شیرینی و میوه (خارج از توان عادی مان ) و ملزومات مهمانی را تدارک می بینیم و خود را بیش از آنچه که هستیم نشان می دهیم . شاید این لطف و عنایت در حق مهمان، صفت شاخص مهمان نوازی و احترام به مهمان تلقی شود ، اما در بیشتر مواقع اگر بدون تعصب به قضیه نگاه کنیم بیشتر جنبه ظاهر سازی ما جلب توجه می کند .
درجامعه کوهنوردی ما هم کم و بیش این خصلت ایرانی نمود دارد . تظاهر به قدرت بدنی بالا ، تظاهر به تجربه در صعودهای سخت و دشوار ، تظاهر به فنی بودن ، مهارت درتکنیک های مر تبط به کوهنورد و...زمانی که درسابقه افرادی که قصد شرکت در برنامه ها ارتفاع بلند دارند بررسی صورت می گیرد بسیاری از افراد سابقه شان را بیشتر از آنچه که دارند نشان می دهند . برنامه های سخت زمستانی را برتر از آنچه که اجرا کرده اند جلوه می دهند . بارها مشاهده شده است کوهنوردی که در پای یخچال یا دیواره ای تمرین ارزشمندی انجام داده ، صعود آن دیواره و یخچال را بیشتر به رخ می کشد تا تمرین ارزشمند خود . این روند ادامه می یابد درارتفاع بلندتر نیز تظاهر به توانمندی و قدرت مندی ،نکات خلا بسیاری را پدید می آورد . چنانچه در پایان برنامه ها ( که متاسفانه تعدادشان هم کم نیست ) تظاهر به پایان موفقیت آمیز کار یعنی صعود قله همه جا به چشم می زند و گزارش ها بر محور صعود قله می چرخد .در چنین مواقعی باز بستر جامعه است که خریدار تظاهر است شرایط مناسب برای ابراز وجود ، چرا که وقتی کوهنوردی فعالیت در خور توجهی انجام می دهد ولی به قله صعود نمی کند ، ارج و منزلت وی را ناچیز می انگارد. و این تعاملات تداوم خصلت "ظاهری سازی" را در مناسبات اجتماعی روزمره ، و مجموعه کوهنوردی نهادینه می کند .
قهرمان پروری
همه مان این جمله طلایی اما تکراری را خوب می دانیم " بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز داشته باشد."
با اندکی تامل می بینیم که سراسر تاریخ مان از قهرمان بازی و قهرمان پروری پراست . به محض اینکه قهرمانی را پرورش دادیم و به سکو نشاندیم به ستایش و تعریف کردن می پردازیم. حتی در حد افراط به اندازه ای پرستش می کنیم ، برایش شعرها می سراییم و ترانه ها می سازیم در حد اعلا بالایش می بریم اما وقتی اندک خواسته ما را به حق نتواند برآورده کند ، ملامتش می کنیم دورش می اندازیم . نه اینکه این مابودیم که اورا مثل بت ساختیم و بالایش بردیم . هر چه بیشتر شخص را بالا می بریم موقع زمین زدنش بیشتر آسیب را بروی وارد می سازیم . حال این زمین زدن به شکل های مختلف است . به استهزا گرفتن ، بی توجهی نمودن ،کنار زدن و... اگرزورمان برسد به شکلی آسیب رساندن .
وقتی قهرمان پروری هدف نهایی می شود، زیردستان قهرمان را بالاتر از خود و دیگران می بینند او را تافته جدا بافته قلمداد می کنند به نوعی به "ابر انسان" تبدیل می نمایند . این "ابر انسانی" هم خود و هم دیگران را مشتبه می سازد و رویای قهرمانی را در ذهن می رویاند . در جامعه کوهنوردی بارها و بارها عنوان قهرمان ملی، قهرمان فلان قوم ، افتخار فلان منطقه ....را شنیده ایم چه زمانی که آن کوهنورد در اثر سانحه ای فوت شده باشد و یا در قید حیات باشد . این عنوان که خیلی مواقع هم بی دلیل و بی جهت به این و آن داده می شود هم اعتبار قهرمانی را پایین می آورد و هم تازه کاران را هوای قهرمانی فرا می گیرد . و عوالمات خاص خود را در پی می آورد.
به دفعات در رسانه ها و مجلات در مورد "پیشکسوت" بحث شده و بزرگان این رشته داده سخن را پرداخته اند اینکه "پیشکسوت" لزوما فردی مسن نیست یعنی هر فردی که هم سنش از دیگران بیشتراست و هم در رشته ای مثلا کوهنوردی بیشتر فعالیت کرده است یا بیشتر از همه به قله شهر و دیار خود صعود نموده ، بلکه "پیشکسوت" به کسانی اطلاق شده که در جهت رونق و بهبود رشته خود قدمی برداشته و کاری پیش برده است . راهنما و همراه نوپایگان و نو باوگان بوده و به راهشان انداخته است. شاید هم از نظر سنی بیشتر از همه نباشد . در حالی که در محاوره های روزمره و در برنامه های عادی عنوان و نقش "پیشکسوت" را به راحتی به بزرگترها از نظر سنی عطا می کنیم وبه شکلی قهرمان سازیمان شکل می گیرد . اگر چه روحیه احترام به بزرگترها و رعایت ادب هم می تواند از عوامل این خطاب ها باشد .
علی رغم این بذل و بخشش در حوزه قهرمانی این عنوان به همه هم داده نمی شود . توجه بیش از حد به جایگاه قهرمان سازی و قهرمان پروری ،کم کم خود محوری را پدید می آورد اینکه باید به هر قیمتی شده باید کاری کرد و خودی نشان داد. باید از چراغ قرمزی عبور کرد، در خیابان از لابلای ماشین با حرکات موزون و ناموزون با سرعت بالا گذشت . یا سر کوچه به دیگران خودی نشان داد یا... این رفتار لاجرم به مجموعه کوهنوردی هم کشیده می شود . این اندیشه به تبع جامعه ای که فرد را پرورش داده به ذهن کوهنوردی می رسد و متقاعد می شود که باید کاری انجام دهد . بدون آمادگی ، بدون شناخت و بدون تمرین و تجربه. یکی از این کارهایی که باید در زمینه کوهنوردی انجام دهد ، شرکت در برنامه های برون مرزی است که کم کم کسوت قهرمانی را بر اندام خود برازنده سازد و می سازد . اما در برخی مواقع در موردبرخی کسان جواب نمی دهد .
گاهی این خصلت با خوی پنهان کاری و حقیقت گریزی افراد درمی آمیزد و در برنامه های اجرا شده رمز و رازی توام با احترام مبهم پدید می آورد . در گزارش ها و مراسم ها ، یادبودها ،گرامیداشت ها، صحنه هایی به دور از واقعیت های تعریف می شود ، جهانی وهم آمیز با لذت درونی در ذهن مردم شکل می گیرد و به خیالشان می برد:" بهمن سهمگینی آمد" و هم طناب فرد یا خود از آن رهایی یافت یا در کام آن فرو رفت ،"مسیری را طی کرد که کار هر کسی نبود". صعودی را انجام داد که از دست خیلی ها بر نمی آمد، "ایرانی ها اولین تیمی بودند که..."این نگرش واقعیتها را نشان نمی دهد تا راهگشای ره پویان بعدی باشد .از گزارش ها و مکتوبهای آنان فقط وهم و رویای دلنشین نصیب افراد می شود .
عدم مسئولیت پذیری
درمناسبات اجتماعی ایران کمتر کسی را می توان یافت که مسئولیت کاری به عهده بگیرد یا پیامدهای منفی یک فعالیت را نتیجه ی ناکارآمدی خود یا مجموعه تابعش بداند . از ساده ترین کارها و پیش پا افتاده ترین نقش ها گرفته تا بالاترین رده های ممکن ، از کارگری که موظف است کاری ساده و سطحی را انجام بدهد تا فلان مقام و فلان وزیر که طرحی را در دست اجرا دارد . اگر از آن کارگر زحمت کش که قسمتی از کار مقررش انجام نداده ، سوال شود که چرا طبق قرار کار پیش نرفته بی شک چنین جوابهایی را نخواهیم شنید که: " یادم رفته فلان کار را انجام دهیم یا بلد نبودم" این خطاب شامل مقامات بالادست هم می شود اگر مقامی ومنصبی که برنامه و تصمیمش منجر به شکست و زیان شده مورد سوال قرار گیرد مطمئنا به این جواب برنخواهیم خورد که:" در فلان قسمت این طرح اشتباه کردم و نتوانستم" و با یک پوزش خواهی مختصر موضوع را پایان دهد . بلکه به راحتی وسادگی ، شکست را گردن این و آن خواهد انداخت .
درتشکیلات و مجموعه کوهنوردی هم چنین روالی جریان دارد . برنامه ای اجرا شده که چه بسا در خیلی از آنها بخت واقبال مساعد از پیامدهای ناگوار پایانی جلوگیری کرده است، اگر در مورد برنامه: هم هوایی،تدارکات ،ساعات حرکت ،نحوه تقسیم و انتقال بارها ،شرایط سرپرست و نفرات و... سوال شود و اشکالی گرفته شده انتقادی شود، بی شک تک تک نفرات فقط این جمله را نخواهند گفت که: "درآن زمینه اشتباه کردیم و راه را به خطا رفتیم ". همگان به نوعی مسئولیت را از خود دور می کنند و آن دیگری و شاید هم آن "دیگران" خارج از برنامه را مسئول و مقصر برنامه ی غلط ، نامناسب و منجر به شکست یا پیروزی معرفی می نمایند . در چنین صورتی چگونه می توان از برنامه ای شناخت بدست می آورد و چراغی برای آیندگان برافروخت ؟!!
توقع زیاد و نارضایتی دائمی
شهروندان ایرانی بسیار پر توقع هستند از خانواده ،از دوستان ،از دولت حتی از خودشان بطور کلی افراد طلبکار هستند . طبیعی است وقتی این توقعات وانتظارات ،همیشه به صورت دلخواه برآورده نمی شود . قطعا نارضایتی را پدید می آورد و این است که در جامعه ایرانی کمتر می توان با لبخند رضایت روبرو شد .
افراد از خودشان توقع دارند که فردی برجسته در جامعه باشند و همگان بر او احترام بگذارند . در مراحل درسی اول و ممتاز شناخته شوند بدون اینکه به این مساله فکر کنند که هر مسابقه فقط یک برنده دارد . تا حالا چنین فکری مطرح نشده : به جای شاگرد اول بودن می توان شاگرد خوبی بود . شاگرد موفقی بود . به جای اینکه در مسابقه حتما نفر اول باشد ، سعی کند مسابقه دهنده ی بهتری باشد . این توقع در بسیاری مواقع مانع پیشترفت در امور مختلف از جمله ورزش می شود . ورزشکاری که تنها توقعش برنده شدن و به مقام دست یافتن است وقتی احساس می کند به هر دلیل نمی تواند به مقام دلخواه خود برسد . ازصحنه رقابت و مسابقه کنارمی کشد و بهانه ای می آورد . در حالی که می تواند تمام تلاش خود را بکار گیرد تا آخر کار بایستد . در بسیاری از جوامع دیگر با روال مغایر این طرز تفکرزیاد روبرو می شویم در برنامه های همگانی خیل عظیم شرکت کنندگان دیده می شوند از کودکان کم سن تا افراد مسن و گاه بیمار، برای آنها مهم رسیدن به خط پایان است که بتوانند در حد خود کاری انجام دهند نه اینکه لزوما برای برنده شدن کاری انجام دهند . اما در جامعه ایران به گواه بسیاری از اتفاقات و جریانات ، وقتی شهروند احساس می کنند نمی توانند رتبه برتر و مقام اصلی غایله را بدست آورند کنار می کشند و دیگر شرکت نمی کند چرا که توقع شان آنقدر بالاست که همه چیز را برای خود و شایسته خود می پندارند . اینجاست که درس خواندن و ورزش کردن از حالت وسیله بودن خود خارج می شده به هدف تبدیل می شود .
این توقع در مناسبات اجتماعی در شکل دیگری نیز خود را نشان می دهد، افراد به خود اجازه می دهند با هرپدیده پیشرفته ای که درغرب برخورد می کنند، سریع به مقایسه آن با مشابه ایرانی می پردازند، بدون اینکه در نظر بگیرند: " سالها پیش هنگامی که پادشاهان این سرزمین در کاخهای خود مشغول عیش و بازی بودند غربی ها در اندیشیده ساختن و اندوختن بودند ." این نشانه توقع بیش از حد خود ،جامعه و فرآیندهای آن به شمار می رود .
در ورزش کوهنوردیمان این خوی و خصلت به خوبی خود را نشان می دهد . زمانیکه حدود یک و نیم قرن پیش ،غربی ها به قله "دنت بلانت"به صورت حرفه ای صعود می کنند و یا زمانیکه در دوران قاجار شاهزاده های ایرانی با افرادی که "در ده شامونیکیس با طناب بالا پایین می روند " روبرو می شوند با تعجب کاری عبث را به فرانسویان منتسب می کنند . آن موقع در ایران کدام حرکت کوهنوردی وجود داشت؟، یا کدام نهاد و سازمانی کوهنوردی را ترویج می داد ؟ حدود شصت هفتاد سال بعد از حرکت های اولیه غربیان ،زمینه کوهنوردی و فعالیتهای کوهنوردی کم کم در ایران شکل می گیرد .آن هم در طبقات تقریبا بالای جامعه به همراهی برخی شهروندان آلمانی و فرانسوی ...
ازنخستین برنامه های اجرا شده در مناطق بلند هیمالیا و قراقورم بیش از یک قرن می گذرد . غربیها برای این مناطق و یخچال ها و قله ها اسم و عنوان تدارک می بینند و تیم های عریض و طویل به راه می اندازند بارها و بارها شکست خورده ، به کشور خود برمی گردند و مجددا تیمی دیگر از کشوری دیگر راهی آن مناطق می شود . آن مواقع در ایران نشانی از حرکتی به نام کوهنوردی وجود نداشت که هیچ چه بسا مذموم هم شمرده می شد اما اکنون در زمان حاضر که آشنایی ایران در هیمالیا بیست سی سال بیشتر نیست ، قدم ها به ظاهر فوق العاده ای برداشته می شود که نمونه آن در سال 90 حدود 26 نفر قله هشت هزار متری برای ایرانیان ثبت می شود . این جهش یک توقع بیش از حد توان نمی تواند باشد؟! گر چه آثار مثبت و گران قیمت آن نیز در اشکال مختلف قابل توجه است .
همه چیز دانی
گراز بسیط زمین عقل منعدم گردد به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم
کمتر کسی ازهموطنان را می توان یافت که در مقابل سوالی ، پاسخ بسیار کوتاه " نمی دانم " را بدهد اگر از افراد استثنا چشم پوشی شود ، این شیوه و روش تقریبا مقبول و جا افتاده است . اگر هم نمی خواهیم پاسخ غیر واقعی بدهیم " چون نمی دانیم " سعی می شود سوال را با سوالهای دیگر پاسخ داده شود . یعنی از زیر "نه گفتن" ،" نمی دانم" به شکلی در رفتن . این ویژگی در همه مناسبات اجتماعی ایرانیان دیده می شود . اگر از کارشناسی در زمینه پزشکی سوال شود ، او که تخصص در زمینه ساختمان دارد ، توضیحات عریض و طویل درمورد سوالی که حداقل اطلاعات را در آن زمینه دارد ارائه می دهد . اگر زمانی هم اظهار نظر و پیش بینی ها غلط ازآب در بیاید مطمنا از روی بد شانسی بوده و یا دیگران مسئول این اشتباه ونادرستی بوده اند .یعنی به هیچ وجه قبول نمی کنیم که نمی دانیم و ندانستن مان کار را بدینجا رسانده است . در همین زمینه هاست که مشاوره و هم فکری در بین ما چندان بهایی ندارد .
به جرات می توان گفت که هر یک ازماها اگر با خود خلوت کنیم و سعی کنیم با خود روراست باشیم و کارنامه خود را در زمینه های مختلف بررسی کنیم به این نتیجه می رسیم که بخش بزرگی از این نابسامانی ها و مشکلاتی که عارضمان شده ،اعم از اجتماعی ، خانوادگی ،علمی، ورزشی و.... ناشی از اشتباهات خودمان ،یا نتیجه کج اندیشی و بی توجهی های خودمان بوده است در صورتی که روحیه " همه چیز دانی مان " باعث شده که بانی و باعث اصلی اشتباهات و ناگواریها را، اوضاع جامعه و شرایط خارج از حدود اختیارات تلقی شود .
این خوی و منش درخرده نظامهای جامعه ایرانی به خوبی نمود پیدا کرده است همچنان که در دست اندر کاران مسایل اجتماعی و مقامات این رویه معمول شده ،در جامعه محدود کوهنوردی هم طبیعتا وجود خواهد داشت . در طی سالیان گذشته برنامه متعددی اجرا شده است چه بسا درصد بالایی از آنها توام با اشتباه بوده است . اما روحیه "همه چیزدانی" و "پنهان کاری و حقیقت گریزی" شهروندان در کسوت کوهنورد مانع شده است که نکات مختلف قوت و ضعف برنامه ها مورد ارزیابی قرار گیرد و اگر هم اندکی پیرامون برنامه ها بحث و جدل راه افتاده ، بی شک شرکت کنندگان در برنامه خود را بری از اشتباه و نواقص به شمار آورده اند . کمتر به این اصل اساسی برخورده ایم که اشتباه کردیم و نمی دانستیم یعنی ما همه چیز را می دانستیم" اما "و" اگر" ... این خصلت در لایه های زیرودرشت این جامعه جریان دارد . در تمام رشته های ورزشی نیز به خوبی رسوخ کرده و به هنجار مبدل شده است ،چرا که نتایج وکارنامه آنها گویای "همه چیز دانی " ماهاست !!
این ویژگی ها و خلق و خوی های دیگر که انعکاسی از سبک و سیاق زندگی جامعه ایرانی است و با اصطلاح فرهنگ ایرانی شناخته می شود بر تمام جوانب زندگی تاثیر می گذارد . این تاثیرات نحوه تعاملات و برخوردهای شهروندان را شکل می دهد . در فعالیت اجتماعی و گروهی خود را نشان می دهد . وقتی گروه مختصری از این جامعه کلان به کوهنوردی روی می آورند ودرصد کوچکتری نیز هیمالیانوردی را انتخاب می کنند ، خلقیات ایرانیان متاسفانه در برخی موارد منجر به سانحه و حادثه می شود .اگر با کمی تامل و خلوت با خود با مقدار زیادی از انصاف و بزرگ منشی به کلیات برنامه های هیمالیانوردی بیاندیشیم وبه بررسی آنها بپردازیم درسابقه کوهنوردان ، آموزش ها و دوره ها ، نقش تکنولوژی در هیمالیانوردی ، علل گرایش به هیمالیانوردی، حوادث روی داده ، برنامه ریزی ، ابعاد تجاری و مالی برنامه ها ، وضعیت روحی و روانی ورزشکاران ، توانایی ها و ویژگی ها ی سرپرستان ،مشکلات ومزایای بعد از صعود و... در همه موارد فوق به شکلی خلقیات و رفتار و نگرش ایرانی تاثیرگذار است و به آنها سمت و سو می دهد . که هر کدام نیاز به مطالعه و تحقیق دارد که طبیعتا کارشناسان مختلف در زمینه ها متعدد به این مهم پرداخته اند .
نگارنده معتقد است استثناهایی در جامعه هستند که این خلقیات را ندارند . شاید بیشتر آن استثناها خوننداگان این سطور یا شنوندگان حاضر باشند .همچنین غرض بازتاباندن اندکی از پس زمینه های برخی اقدامات و اتفاقات است وبه هیچ وجه کوچک و نا چیز نشان دادن هیچ حرکت و افتخاری نیست .
به رسم امانت باید یادآور شود که از کتاب جامعه شناسی خودمانی آقای حسن نراقی بهره فراوان بردم .
منابع : ما چگونه ما شدیم : صادق
موانع توسعه سیاسی در ایران : حسین بشیریه
چرا در مانده ایم !! :حسن نراقی
مجله کوه شماره های 64 ،65 ،67 ،68
این وبلاگ شامل تجربیات من در امداد کوهستان و دانسته هایم در زمینه پزشکی کوهستان است .امیدوارم بتوانم گامی هرچند کوجک در کوهنوردی ایمن همنوردانم بردارم.