|
این گزارش مرگ یک کوه نورد در جبهه غربی دماوند است.در این گزارش می توانید جای خالی امداد و نجات حرفه ای را با تمام وجود حس کنید و از نبودن تیم های حرفه ای و نبودن آموزشهای لازم در این زمینه مانند هر خواننده دیگری افسوس بخورید.اما به خاطر داشته باشید آموزش کمک های اولیه - اصول امداد و نجات و پزشکی کوهستان برای هر کوهنوردی ضروری است .و هر کوهنورد باید امداد گر توانایی باشد حتی اگر تیم امداد حرفه ای هم داشته باشیم آنها به هر جا نمی توانند خودشان را بلا فاصله برسانند.به امید روزی می مانیم که هیچ کوهنوردی بدون آموزش لازم به کوه نرود. و در تمام مناطق کوهستانی کشور تیم های امدا حرفه ای داشته باشیم .آرزویی که نمی دانم سن ما به براورده شدنش می رسد یانه؟ |
برگرفته از وبلاگ از دماوند تا ...
گزارشی از مرگ کوهنوردی در جبهه غربی قله دماوند
25 مرداد ماه 1387
نوشته اميدعالمی

در تاریخ 25 مرداد ماه، در ساعت {کلیه اعداد تقریبی و بنا بر مشاهدات و اظهارات شاهدان است} 16 بعد از ظهر، سقوط قطعه سنگی به ابعادcm 30*60*60، و برخورد آن با سر کوهنوردی به نام جهانگیر آقاجانی، در ارتفاع 4700 متری در مسیر غربی قله دماوند، موجب مرگ آنی وی شد. جسد آن مرحوم توسط چند نفر از کوهنوردانی که در حال بازگشت از قله بودند، در محل تثبیت و نشانگذاری شد. صبح روز بعد، گروهی از کوهنوردان حاضر در پناهگاه سیمرغ، به محل حادثه صعود کرده و پس از نزدیک به 5 ساعت تلاش، جسد آن مرحوم را به پناهگاه منتقل کردند، که در نهایت با هماهنگی پاسگاه کلانتری رینه، به سرپرست تیم وی تحویل و با قاطر به پایین منتقل شد. قبل از هر چیز به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض میکنم.
آنچه مرا به نگارش این سطور واداشت، نه خبررسانی و شرح حادثه، که تحلیلی از عکسالعمل کوهنوردان حاضر در منطقه است. گرچه فوت آنی آن مرحوم، نیاز به هرگونه امدادرسانی را منتفی ساخت، اما نکتهای که از همان لحظههای اولیه در ذهنم شکل گرفت، این بود که اگر در شرایط مشابه، نجات فرد بهشدت آسیب دیده با انجام عملیات امداد و نجات (با همه ویژگیهای آن) امکانپذیر بود، چیزی جز شرمندگی بسیار و اما و اگرها برای نوشتن نداشتیم.
تلاش من در این نوشتار اینست که "عملکردها" را گزارش و تحلیل کنم نه اشخاص، گروهها و باشگاهها. به همین دلیل از نامها، بخصوص در مواردی که عملکردشان قابل تامل است، استفاده نخواهم کرد، تا اگر بحث و تبادل نظری شکل گرفت، در مورد عملکردها بوده و نتیجه آن، درسها (Lesson Learned) {واژهای شناخته شده در ادبیات مدیریت که حاصل مستندسازی، تحلیل و نتیجهگیری از یک رخداد است، با هدف جلوگیری از تکرار اشتباهات، برطرف ساختن نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت.}و تجربههایی برای همه ما باشد. نه آنکه مثل موارد متعدد، سیکل معیوب « اتهام – دفاع – توجیه – توهین – ...» شکل بگیرد که حاصلی جز تشویش ذهن بازماندگان قربانیان و البته تسویه حسابها و عقدهگشاییهای ....... بگذریم.

.....
این حادثه و عملیات انجام شده پیچیدگی خاصی نداشت و بعلت فوت آنی آن مرحوم، اتفاقات رخداده نیز تاثیر خاصی در نتیجه پایانی نداشت، بنابراین شاید اساسا" نیازی به این قلم فرسایی نباشد. اما اگر فرض کنیم یکی از ما در همان نقطه مجروح شده و قادر به حرکت نیست و در صورت امدادرسانی بموقع جانش نجات مییابد، نکات قابل تاملی وجود دارد که توجه به آنها، ممکن است به نجات جان ما کمک کند. نکات ساده، تکراری و پیش پا افتادهای که احساس میکنیم میدانیم اما...
- خبررسانی اولیه با اطمینان واجد صفت "غیر حرفه ای" است. مکان و زمان حادثه، شدت جراحات، زندهبودن یا نبودن، نیازمندی ها و مواردی از اين دست، اطلاعاتی کلیدی است که باید سریع و دقیق منتقل شود تا برنامهریزی برمبنای اين اطلاعات دقیق امکانپذیر باشد. در این حادثه اطلاعات صحیح بعد از یکساعت و نیم منتقل شد. در مورد مکان حادثه نیز اطلاعات اساسا" غلط بود.
- الفبای استفاده از بیسیم رعایت نمیشد. حفظ فاصله بیسیم از دهان، استفاده از کلمات و جملات کوتاه و صریح، حذف عبارات غیر ضروری و بعضا" مبهم از مکالمه و ... از اصول اساسی استفاده از بی سيم است. در شرايطی که امروزه اکثر تيمها از بي سيم استفاده می کنند آموزشهای اصولی در اين زمينه به نفرات داده نمی شود که متاسفانه در مواقع بحرانی اين فقدان دانش و مهارت به وضوح به چشم می آيد.
- با کمال تاسف عدم تمایل کوهنوردان (بخصوص باتجربهها!) به درگیر شدن با موضوع و احتمالا" عملیات امداد، پیش از دریافت خبر فوت مشهود بود. شاید ما هم در آینده تجربیاتی کسب کنیم و ...
- تردید کوهنوردان برای پذیرش مسئولیت و حتی شرکت در عملیات انتقال جسد بعلت نگرانی از گرفتاریهای قانونی، احیانا" لزوم پاسخگویی و ادای توضیحات در برابر مراجع قانونی و در یک کلام: دردسر. علیرغم اینکه هیچکس به درستی نمیدانست که قانونا" چه باید کرد و آیا اساسا" چیزی برای نگرانی وجود دارد یا نه، اما این واهمه، نوعی نیروی بازدارنده برای مسئولیت پذیری افراد بود. درست مثل مجروحان تصادفی که از بیم گرفتاریهای آن کمتر کسی به آنها کمک میکند. امیدوارم افراد مسئول این ابهام را برای کوهنوردان برطرف کنند.
- مسیر غربی دماوند در این تعطیلات پذیرای بیش از 300 کوهنورد بود و جالب آنکه بسیاری از آنها برای فرار از شلوغی مسیرهای دیگر این جبهه را برای صعود انتخاب کردند. مسیر جنوبی و شمال شرقی نیز در این فصل هر هفته شاهد حضور چندصد نفر هستند. بعبارتی در این تعطیلات حدود 1000 نفر برای صعود به دماوند اقدام کردند. در هفتههای دیگر تابستان نیز که فصل اقبال عمومی به دماوند است لااقل 200 تا 300 نفر در هر هفته برای صعود اقدام میکنند. انتظار اینکه مثلا" مانند ارتفاعات آلپ، کمپهای اصلی مجهز، تیمهای امدادگر آموزشدیده و ورزیده، هلیکوپتر، سیستمهای ارتباطی کارامد، سیستمهای سنجش و هشدار بهمن و غیره و غیره فراهم باشد، شاید خیلی آرمانی است. اما آیا برای پوشش شبکه موبایل در مسیرها هم کاری از مسئولین برنمیآید تا برای اطلاعرسانی یک حادثه نیمروز زمان تلف نشود؟ چاپ برشورهای سادهای که نکات ایمنی، نقاط حادثهخیز و توصیههای متناسب هر مسیر را دربرگیرد چطور؟ و دهها آیای دیگر.
- در این شرایط که برای حفظ جان افراد هیچ امکاناتی مهیا نیست، و ظاهرا هم قرار نيست محيا شود، چگونه برای حفظ طبیعت فرهنگسازی کنیم؟
- ايا این آمار صعود در اين تعطيلات برای مسئولین ما هیچ معنا و مفهومی دارد؟ و تا کی ازین مسئول بشنویم که سازمانش بودجه لازم را ندارد و از دیگری که سازمانش مسئولیتی ندارد؟











