این وبلاگ شامل تجربیات من در امداد کوهستان و دانسته هایم در زمینه پزشکی کوهستان است .امیدوارم بتوانم گامی هرچند کوجک در کوهنوردی ایمن همنوردانم بردارم. دکتر فرید عباسی دزفولی
گرچه رو در رویی با سرما برای کوهنوردان اجتناب ناپذیر است اما از راه رسیدن زمستان خطرات مواجهه با سرما را دو چندان می کند.
اگر به آمار تلفات کوهنوردان در سالهای اخیر نگاهی کنید خواهید دید که هیپو ترمیا(سرمازدگی ) همواره در بسیاری از حوادث کوهنوردی چه به عنوان عامل اصلی چه به عنوان عامل فرعی حضوری چشمگیر داشته است و کماکان به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل مرگ و میر کوهنوردان مطرح است.
درگذشت ویکتوریا کیانی راد وامیر احمدی (غار پراو،مهر۸۱) - محمود قدیمی (کل جنو،اذر ۸۴)- مهدی عزیزی و علیرضا سلیمانی (علم کوه ،دی ماه ۸۵) - خانم محمد نژاد (توچال،اردیبهشت۸۶) -خلیل عبد نکویی (غار پراو،آبان ۸۷)-فرخنده معماری ،آقای ترابی و ساجده کشمیری (دماوند،خرداد ۸۸) و نیز در سایر حوادث کوهنوردی چون درگذشت سامان نعمتی (نانگا پاربات،تیر ماه ۸۷) و یا حتی مهدی اعتماد(اردیبهشت،۸۸) فر و دیگران می توان حضور جدی و گاه رد پای سرمازدگی را به خوبی دید. به اینها اضافه کنید حوادث زیادی را که گزارش نمی شود و یا به علت اینکه مصدوم از حادثه جان سالم بدر می برد بیان نمی شوند پس شاید بتوان گفت که سرمازدگی بعد از حوادث در کوهنوردی دومین عامل اصلی مرگ و میر کوهنوردان است.
اکنون در آستانه زمستان باید دیگر بار برای مواجهه با سرما آماده شویم گرچه سرما همواره با کوهنوردان است و باید در تمام فصول سال (دقت کنید مرگ و میر های ناشی ازسرما بیشتر در پاییز اتفاق افتاده است) برای مواجهه با سرما آماده بود اما برای جلوگیری از حوادث تلخ گذشته و برای درس گرفتن از آنچه بر سر دوستان و همنوردانمان آمده است همه باید تلاش کنیم.
از مسئولین فدراسیون کوهنوردی به خصوص کمیته پزشکی آن و نیز کلیه مسئولین هیت ها ،گروهها و باشگاههای کوهنوردی انتظار می رود تا امکان برگزاری دوره های باز آموزی" اصول مواجهه با سرما و سرمازدگی "را برای همه کوهنوردان فراهم کنند. برگزاری این دوره ها باعث می شود تا کوهنوردان با آگاهی بیشتر به کوه بروند و قطعا این افزایش آگاهی می تواند در آینده در ایجاد کوههای ایمن و کم حادثه نقش داشته باشد برگزاری جلسات آموزشی و باز آموزی در آغاز هر فصل به خصوص فصل زمستان نیاز جامعه کوهنوردی است که شاید کمیته پزشکی فدراسیون کوهنوردی بهترین مکان برای برآورده کردن این نیاز به حق و مهم باشد.
از همه کوهنوردان عزیز انتظار می رود تا نسبت به باز خوانی مطالب مربوط به فصل زمستان اقدام کنند
(مطالب آموزشی این وبلاگ و نیز گزارشهای تحلیلی آن می تواند کمک بسیار به دوستان در این زمینه کنند)- به بخش دانلودمراجعه کنید
از همه اساتید و پیشکسوتان دوستان وبلاگ نویس و سایر کسانی که در زمینه کوهنوردی صاحب نفوذ و قلم هستند درخواست می کنم تا همه کوهنوردان را به شرکت در کلاسهای آموزشی و نیز بازخوانی مطالب مربوط به سرما و نیز رعایت دقیق آنها ترغیب کنند. چرا که آموزش حتی اگر با بهترین کیفیت هم ارائه شود اما بدون ترویج فرهنگ ایمنی و پایبندی به رعایت اصول آن به نتیجه نهایی نمی رسد .
بنده به عنوان عضو کوچکی از جامعه کوهنوردی حاضرم تا دانسته ها و تجربیاتم را در اختیار همنوردان عزیر در سرار کشور قرار دهم و همین جا آمادگی خود را برای برگزاری کلاسهای باز آموزی و آموزشی سرمازدگی در کوهستان در هرجای کشور اعلام می کنم .و امیدوارم سایر دوستان نیز برای کاهش تلفات کوهنوردان دست در دست هم در این راه بکوشند.
قبل از انجام هر صعود به خصوص صعودهای زمستانه اندکی صبر کنید و بیندیشید
1- آیا وسائل زمستانه لازم را به همراه دارید؟
2- اگر به هر علتی برنامه شما طبق پیشبینیهایتان انجام نشد آیا لوازم کافی برای شب مانی ضروری را به همراه دارید؟
(به نظر شما ایا اگر محمود قدیمی- ساجده کشمیری - ترابی -فرخنده معماری - خلیل عبد نکویی و ... دیگران حداقل وسایل لازم را به همراه داشتند هنوز در بین ما نبودند.)
3- آیا لوازم روشن کردن آتش و سوخت کافی به همراه دارید؟
4- آیا غذای کافی به همراه دارید می دانید که گرسنگی به راحتی شما را در برابر سرما از پا می اندازد؟
5- اگر لباسهایتان در برنامه خیس شد آیا لباس خشک اضافه به همراه دارید؟
6- ایا کوله پشتی و سایر وسائلتان را به اندازه کافی عایق بندی کردید تا در برنامه خیس نشوند؟
7- و نهایتا آیا سرمازدگی قاتل خاموش را خوانده اید و می دانید در مواجهه با سرما چه باید بکنید؟
به خاطر داشته باشید هیچ کوهی ارزش آسیب دیدن را ندارد اگر بی پروا به کوه بروید سرما چون دشمنی چیره دست شما را از پا می اندازد. اگر این کارها را نکرده اید صبر کنید وباز گردید زمستان هنوز ادامه دارد و فرصت برای کوهنوردی بی خطر برای شما باقی است .
به امید زمستانی زیبا و بی حادثه برای همه کوهنوردان و همنوردان گرامی.
کوه پیش روی شماست هیچ چیز مانع کوه رفتن شما
نمیشود. اما صعود آگاهانه و با احتیاط موهبت کوه
را بار دگر نیز به شما ارزانی خواهد کرد.
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در چهارشنبه 9 دی1388 و ساعت
2:42 |
هیت کوهنوردی استان تهران با همکار شهرداری تهران این روزها در اقدامی با ارزش اقدام به چاپ و تهیه بروشورهای آموزشی برای کوهنوردان کرده است از این مجموعه برشور گرمازدگی که توسط بنده تهیه شده است که اخیرا منتشر شده است . ضمن تقدیر از دست اندر کاران این امر مهم که بی شک نقش به سزایی در افزایش اطلاعات کوهنوردان و طبیعتا کاهش حوادث کوهستان دارد توصیه می کنم بروشورهای فوق را تهیه و مطالعه کنید
نسخه الکترونیکی این بروشورها را می توانید در وب سایت هیت کوهنوردی تهران( اینجا) ببینید.
۲) نحوه مقابله و واکنشهای بدن را در برابر گرما توضیح دهید.
۳) علائم و نشانه های گرمازدگی را بیان کنید.
۴) درمان گرما زدگی را توضیح دهید.
۵) روشهای پیشگیری از گرمازدگی را بیان کنید.
هوا گرم و مرطوب است . می خواهید به سختی فعالیت کنید، آیا برای پیشگیری از گرما زدگی آماده شده اید؟
11- پیشگیری از گرما زدگی
مثلث گرمازدگی را به خاطر بیاورید (گرما – رطوبت – فعالیت) برای کنترل گرمازدگی باید بین این سه عامل به گونه ای تعادل برقرار کنید که سیستم های دفاعی بدن بتوانند دمای بدنتان را کنترل کنند..........
بقیه در ادامه مطلب...
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
۲) نحوه مقابله و واکنشهای بدن را در برابر گرما توضیح دهید.
۳) علائم و نشانه های گرمازدگی را بیان کنید.
۴) درمان گرما زدگی را توضیح دهید.
۵) روشهای پیشگیری از گرمازدگی را بیان کنید.
۷ - علائم و نشانه ها
همانگونه که گفته شد علائم هر مرحله متفاوت است و پیشرفت بیماری بر شدت علائم می افزاید یا آنها را تغیر میدهد.شناخت علائم هر مرحله به شما کمک می کند تا بیمار گرمازده را بشناسید و بتوانید تشخیص دهید که در چه مرحله ای از گرما زدگی قرار دارد....
بقیه در ادامه مطلب...
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
۲) نحوه مقابله و واکنشهای بدن را در برابر گرما توضیح دهید.
۳) علائم و نشانه های گرمازدگی را بیان کنید.
۴) درمان گرما زدگی را توضیح دهید.
۵) روشهای پیشگیری از گرمازدگی را بیان کنید.
انسان موجودی خونگرم است. به این معنی که دمای بدن انسان بدون توجه به دمای محیط همواره در حدود 37 درجه سانتی گراد ثابت باقی می ماند. و اگر این دما کمتر یا بیشتر شود منجر به اختلال در کارکرد بدن می شود...
بقیه در ادامه مطلب...
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
در کشور ما جان آدمی زاد به پشیزی نمی ارزد و بر خلاف خیلی جاهای دیگر هیچ نقشی در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های کشور ندارد. اگر جان آدمی اندکی ارزش داشت طرح استاندارد اجباری خودروها متوقف نمی شد تا رییس راهنمایی و رانندگی اداره استاندارد را روابط عمومی خودرو سازان و بی تفاوت به جان مردم بنامد. اگر جان انسانها اندکی ارزش داشت هواپیماههای فرسوده بیست ساله و سی ساله هموطنانمان را به خاک و خون نمی کشیدند.اگر جان شهروندان کمی بیشتر از پشیز ارزش داشت این همه ساختمان غیر مقاوم در برابر زلزله ساخته نمی شد. و اگر برای جان انسانها کسی ارزشی قائل بود فکری به حال و ضعیت اسف بار امداد و نجات این کشور می شد. حال در این وانفسا سخن از حقوق شهروندی و عدم اتلاف منابع ملی و ... گفتن شاید خنده دار بوده و آب در هاون کوبیدن باشد .
گرچه می دانم نه گوش شنوایی یافت می شود و نه کسی خود را موظف به پاسخگویی میداند. اما به گفته شاعر که می گویید:
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ما زنده به آنیم که آرام نداریم
باز هم می گویم که اگر نگویم چه کنم... .
همانطور که بارها گفته ام اصلی ترین دلیل وضعیت اسفبار و بی سامان امداد و نجات در کشور ما نبود متولی مشخص برای آن است که ضمن هدر دادن و اتلاف منابع کارایی نیروها را بسیار کم وگاه بی اثر میکند(امداد و نجات و جایگاه آن در کشور ما).
نمی دانم تا کی سر فرو برده در برف بدون توجه به سخن کارشناسان و دلسوزان باید کار خود را بکنیم و پیش برویم.و باز نمی دانم چرا هیچکس پاسخ گوی وضعیت اسفبار فعلی نیست.
به این عکسها دقت کنید:
همانگونه که می بینید این یک پایگاه امداد و نجات جاده ای هلال احمر در کیلومتر حدود چهل جاده اندیمشک به پلدختر است و باز می بینید که اورژانس 115 هم درست در برابر آن اقدام به راه اندازی یک پایگاه امداد جاده ای کرده است. نمی دانم اگر انتقال مصدوم کار اورژانس است پس هلال احمر آنجا چه کاره است ؟ اگر کار هلال است پس اورژانس آنجا چه می کند؟اگر هلال احمر مسئول امداد و نجات است پس ماشین امداد آنها کجاست؟چرا فقط یک آمبولانس در پارکینگ است؟چرا نیروهای اورژانس از همان ساختمان پایگاه هلال استفاده نکرده اند و دوباره این همه هزینه کرده داند؟آیا در این جاده ها که هر بیست و پنج دقیقه یک نفر بر اثر تصادف می میمیرد آنقدر پایگاه داریم که اکنون دو پایگاه را در کنار هم احداث می کنیم؟
اگر به این پایگاه مراجعه کنید و گزارش تصادف بدهید به نظر شما نیروهای هلال احمر به کمک شما می آیند یا اورژانس ؟جواب این سوال را نمی دانم و امیدوارم این جور نباشد که من می اندیشم ولی تعجب نکنید اگر برای یک تصادف هر دو آمبولانس بروند و برای یک تصادف هیچ کدام نروند.و یا این دو واحد همیشه برای اینکه کدامیک به ماموریت بروند با هم مشکل داشته باشند.
چرا با خود با سرمایه ملی و با بیت المال و جان شهروندان این معامله را می کنیم.
تا کی؟؟ تا کجا؟؟شاید روزی.....
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در یکشنبه 11 مرداد1388 و ساعت
2:18 |
در کشوری که ادعای مدیریت جهانی دارد هر ۲۵ دقیقه یک نفر بر اثر تصادف کشته می شود تا سالی نزدیک به ۴۰ هزار نفر از فرزندان این مرز و بوم قربانی ماشین های نا ایمن - جاده های غیر استاندارد - امداد و نجات بی متولی و... بشوند. به راستی کسانی که جان انسانها را فدای پول قدرت و بی کفایتی خود می کنند چه جوابی برای فردای قیامت خود دارند؟ گرامی باد یاد و خاطره همنورد عزیزمان مینا صفایی که در حادثه رانندگی ما ر ا تنها گذاشت.
سرمازدگی (هیپوترمیا = کاهش دمای عمومی بدن=فرودمایی) کماکان به عنوان یکی از مهم ترین عوامل مرگ و میر کوهنوردان مطرح است و در بیشتر حوادث نیز به عنوان عامل فرعی تاثیر گذار می باشد. در چند ماهی که گذشت علی رغم اینکه در فصل صعودهای زمستانه نبودیم ولی باز شاهد آسیب دیدن همنوردانمان در اثر هیپوترمیا بودیم که مهمترین آنها مرگ کوهنوردان هرمزگانی در دماوند بود. متن زیر برگرفته از سایت همطناب است با تشکر و سپاس فراوان از خانم سارا عدالتیان بابت تهیه و ارسال این مطلب.توجه شما را به این مطلب با مقدمه ایشان جلب می کنم.
با سلام با سپاس از اظهار لطفی که به بنده و سایت همطناب داشتید، این مقاله را حضورتان ارسال می کنم. با توجه به آنکه هدف من، شما و خیلی از کوهنوردانی که اقدام به کار علمی در زمینه کوهنوردی می کنند، ارتقا این ورزش همراه با کاهش حوادث می باشد، لازم است که کوهنوردان در جریان بررسی حوادث بطور علمی و از راه صحیح قرار گیرند. از آنجا که فصل صعود علم کوه و بخصوص دیواره آغاز شده است و نیز با توجه تغییرات شدید آب و هوایی که امسال شاهد آن هستیم و توجه به این مسئله که سنگنوردان کمتر سرمازدگی را جدی می گیرند، امیدوارم این مقاله هشداری جدی باشد برای سنگنوردانی که قصد صعود دیواره های بلند را در ارتفاعات دارند. با سپاس - سارا عدالتیان
طوفان، شکست در بازگشت، پوشاک ناکافی
10 و 11 نوامبر 2007Tuolumne Meadows ، نزدیک قله Cathedral
حادثه:
در روز شنبه 10 نوامبر، پیتر نابل (44) و من، اسکات بری (37)جهت صعود Buttress جنوب شرقی (پنج یا شش طول با درجه سختی 5.6) به قله Cathedral عازم شدیم.
من چندین سال بود که قله های مختلف را صعود می کردم و مسیرهای کلاسیک بالاتر از 5.9 را سرطناب می زدم. بهترین دوست من، پیتر، بمدت دو سال بود که این کار را انجام می داد. ما این قله را قبلا صعود نکرده بودیم، اما روی مسیر کاملا تحقیق کرده و می دانستیم که این مسیر در حد توانایی های فنی ما است.
همچنین می دانستیم که فصل طوفان است، اما پیش بینی های هواشناسی، عصر پنجشنبه و صبح جمعه خبر از روزهایی آفتابی برای روز شنبه و ابری، بدون بارندگی چشمگیری در روز یکشنبه را می داد. تا اینکه شب جمعه با ماشین به Tuolumne Meadows رفتیم.
مشکلی که در ساعت تلفن همراهمان ایجاد شد، ما را دو ساعت از برنامه زمانی حرکت یعنی 06:30 عقب انداخت. روزها کوتاه بودند اما ما نگران این مساله نبودیم چون قصد داشتیم به هرحال در تاریکی بعداز ظهر آنروز بسمت پایین برگردیم و حتی در صورت نیاز چند طول مسیر را توسط هدلامپ فرود آییم، کاری که پیش از این عمدا انجام داده بودیم.
هنگامیکه در آغاز مسیر خود را آماده می کردیم، یک رنجر جهت گپی کوتاه توقف کرد. اما بفکرمان نرسید که از او در مورد وضعیت آب و هوای آنروز بپرسیم. بهر حال ممکن بود اهمیت زیادی نداشته باشد. ما تصور می کردیم که می توانیم احتمالا پیش از هر طوفانی {از منطقه } خارج شویم و احساس کردیم که در صورتیکه با یکی از طوفانها برخورد کنیم، آماده و مجهز هستیم.
یک راک دوبل حمایت، 60 متر طناب صعود، 60 متر طناب 8mm ، ابزار صعود (بالا رونده)، کلاه کاسک و هد لامپ بهمراه بردیم. پیتر شلواری از جنس مواد سبک و سوئیشرت پشمی پوشید. من شلوار کتانی ضخیم و تی شرت کتان پوشیدم. ما هر دو ژاکتهایی با پوشش سبک مقاوم در برابر آب و باد داشتیم، که در طوفانهای آلپی خوب عمل می کرد. اگر اینجا دچار طوفان می شدیم، حداقل بالاتنه مان ممکن بود خشک بماند و تنها پاهایمان در معرض سرما قرار می گرفت. لباسهای مناسب بارش های سنگین را در ماشین بجا گذاشتیم، در طی 12 سال این اولین باری بود که این کار را در Sierra انجام می دادم. بهر حال کل مسیر از محل شروع صعود تا جاده و پای ماشین 2.5 مایل بود. چه چیزی ممکن بود اتفاق بیافتد که حداقل یکی از ما را از رفتن برای آوردن کمک بازبدارد؟
صعود از مسیر جاده ای سنگنوردان Budd Creek را در ساعت 08:30 شروع کردیم و اواخر صبح پای مسیر صعود رسیدیم. در میان چندین گزینه مختلف ، مسیر استاندارد سمت چپ را برگزیدیم.
قصد ما این بود که کوله ها را به انتهای طناب 8mm بسته و بالا بکشیم، اما مسیر بسیار خسته کننده و کم شیب تر از آن بود که بتوانیم بارها را معلق نگه داریم. از آنجا که نمی خواستیم بارها را در تمام روز حمل کنیم و از طرفی می خواستیم آنها را از موش خرمایی های کوهی دور نگه داریم، بارها را در طاقچه ای 100 فوت بالاتر از طول اول باقی گذاشتیم. این مسیری با درجه پنج پایین بود و ما براحتی می توانستیم مجددا آنها را در حین فرود بدست آوریم. کفشهای کوهپیمایی، جورابهای پشمی سنگین، فندک، آب و غذای اضافه را با کوله ها باقی گذاشتیم. ژاکت خودم را در کوله حمله ای (یک روزه) که پیتر در حین صعود آنرا به بالا حمل می کرد جای دادم.
روز زیبایی بود .آفتابی با ابرهایی در ارتفاع بالا، گرم و آرام. و ما کل مسیر را با پیراهن های آستین دار صعود کردیم. صعود راحت و بسیار مفرح بود، بگونه ای که پیتر دو بار پایین رفت و طول سوم که یک مسیر تنوره ای بود را تکرار کرد.
قصد نداشتیم که زمان را بشدت پیگیری کنیم و هیچکدام از ما هم ساعت با خودمان نیاورده بودیم. امیدوار بودیم که زمان را با تلفنمان تخمین می زنیم، اما اوخر بعد از ظهر، با یک طول بلند باقیمانده از مسیر متوجه شدیم که ساعت تلفن هنوز چند ساعت عقب است. عاقبت باد کمی شروع بوزیدن کرد، البته بندرت.
مساله جدیتر اینکه، آسمان جنوب و شمال تیره تر می شد. رشته های تاریکتری از ابرها بدور قله می رسیدند و در زیر لایه بالاتر بر فراز Meadows می رفتند. سمت شرق تصویر عالی ای داشت، بهمراه کمی باران –چه برسد به طوفان– که رسیدنش به ما بعید بنظر می رسید. هنگامیکه خورشید پشت کوه رفت، تنها در مورد زمان نگران بودیم، و بهیچ وجه نگرانی ای در مورد هوا نداشتیم. از آنجایی که بازگشت برای ما در این نقطه مساله ای نبود، در مورد اینکه آنرا روز فرض کنیم بحث کردیم و تصمیم مان بر آن شد که در صورتیکه کمی به خود فشار آوریم می توانیم مسیر را در آن روز تمام کنیم. هرچند، من تشخیص دادم که خود را مقید کنیم که بیشتر از آنچه از قبل قصد داشتیم، در تاریکی فرود بیاییم.
نمای طوفان قریب الوقوع از اواسط جبهه، عکس توسط اسکات بری
هنگامیکه به بیس بلوکهای قله رسیدم، ابر سیاه متراکم عظیمی را در غرب مشاهده کردم، که تا کنون توسط قله از دیدمان پنهان مانده بود. باد شدید بود و از تمام جهات می وزید، چون buttress دیگر نمی توانست بیشتر مرا حفاظت کند. پیتر بسرعت بالا آمد و با علم بر اینکه ما ممکن نیست پیش از آنکه طوفان بما برخورد کند پایین باشیم، گزینه هایمان را مورد بررسی قرار دادیم.
می توانستیم از یال قله بسمت مسیر درجه چهارم معمولی بگذریم، روی جبهه غربی فرود آییم، سپس شیبهای درجه سه اطراف جبهه شمالی قله را تا بیس (کف) مسیر پایین برویم. در مورد این فرود آگاهی داشتیم اما نمی توانستیم از موقعیتی که الان در آن بودیم آنرا ببینیم، و فکر نمی کردیم که زمانی جهت عبور از یال و برآورد آن داشته باشیم. گذشته از این، یک فرود درجه پنجم برایمان راحت تر بود تا فرود درجه چهار با طولی ناشناخته در تاریکی، آن هم روی جبهه ای که بیشتر در معرض باد بود و کنار قله که در جهت مخالف کوله هایمان قرار داشت.
نقشه اصلی ما این بود که هنگامیکه مسیر صعود را فرود آمدیم، بارها را دوباره برداریم، اما اکنون احساس کردیم که ممکن است در فرود کاملا در معرض باد قرار بگیریم. در عوض تصمیم گرفتیم که جبهه ای را که درست در سمت چپ مسیر صعود قرار داشت، فرود آییم. می توانستیم چندین طاقچه را ببینیم که موقعیت خوبی داشتند، و می توانستیم در آن شرایطی که در تاریکی شب مجبور به فرود بودیم، به ما امکان فرودهای کوتاهتر و ایمن تری را می دادند. همچنین جهت جنوبی این جبهه ممکن بود بهتر بتواند ما را در برابر باد محافظت کند. شبیه صعود، این جبهه نیز حالت شکسته داشت و خطر آویزان بودن طناب را نیز بدنبال داشت. بخاطر شکل مخروطی buttress اینطور بنظرمان رسید که می توانیم چند صد متر در سمت چپ کوله هایمان به سطح زمین برسیم.
در این زمان من ژاکتم را پوشیده بودم. پیتر بطور غیر قابل توضیحی ژاکتش را در کوله اش، 5 طول پایینتر، جاگذاشته بود و فقط با یک سوئیشرت پشمی بود. هیچکدام از ما کلاه یا دستکش گرم نداشتیم.
طنابها در اولین فرود لاخ شد و با هیچ تلاشی هم آزاد نشد. می خواستیم که از طوفان جلوتر باشیم و تصمیم گرفتیم که فرودهای کوتاهی داشته باشیم، بنابراین برای صرف جویی در زمان نصف راه را تا بالای کارگاه صعود کرده و هر دو رشته را بریدیم. 120 فوت طناب صعود و بیشتر طناب 8mm برایمان باقی مانده بود.
فرودهای کوتاه را جهت کنترل بهتر طناب انتخاب کردیم، برای همین پیتر طناب 8mm را حلقه کرد و آنرا پشتش انداخت. از اینجا به بعد ما طناب را از وسطش در کارگاه می انداختیم و هر کدام روی یک رشته فرود می آمدیم.
پهلو به پهلو بودن مفید بود. می توانستیم صدای یکدیگر را با وجود باد بشنویم و مشکلات فرود را حل کنیم. توسط ضامن های خود قفل شونده ای (پروسیک) بین صندلی مان و طناب و با تمام ایمنی ای که می توانستیم فرود آمدیم. هر فرود بین 40-60 فوت (۱۲ تا ۱۸ متر) بود.
خورشید غروب کرد و ما هدلامپهایمان را در فرود دوم روشن کردیم. در این نقطه تلفن همراهمان زنگ خورد. دوستمان مایکل بود. پیتر به او گفت که ما داریم فرود می آییم و احتمالا یکشنبه به خانه برگشتیم. در آن لحظه احساس نیاز به کمک نمی کردیم و از این سرویس دهی خوب تلفن غافلگیر شدیم. بعداً، هنگامیکه بسیار درمانده بودیم، نتوانستیم سیگنالی دریافت کنیم.
در آن زمان مسیر کاملا تاریک بود. دما افت کرده و بارش برف آغاز شده بود و باد همه چیز را از جا می کند. سه طول بعد ما در تند باد شدیدی بودیم که از انتهای طناب به بالا می وزید، و برف به تگرگ تبدیل شد و کلاه کاسک و ابزار و لباسهایمان پوشیده از یخ شدند. آب بسیار سرد از طناب سرازیر بود و دستهایمان را خیس می کرد و شدیدا می لرزیدیم. هیچ شکاف یا برجستگی نبود که درونش مخفی شویم. از اینکه بلوز زیر ژاکتم هنوز خشک بود، غافلگیر شدم، اما پاها و شلوار کتانم بسرعت خیس شد و در همان شکل ماند. پیتر بدون ژاکت از سر تا پا خیس شد. نورهایمان را جهت بازدید و بررسی مسیر یکی می کردیم، اما تگرگ عینکم را پوشانده بود و مه میدان دید را به 15 فوت ( ۴.۵ متر )کاهش داده بود.
با گذشت زمان، شرایط من بطرز خطرناکی وخیم تر می شد: بسرعت کلمات را ادعا می کردم. بینایی ام برای مدت کوتاهی تیره و تار شد. ده دقیقه زمان صرف کردم تا ابزار خود قفل شونده ام را نصب کنم، کاری که در شرایط عادی 30 ثانیه زمان می برد. 5 دقیقه دنبال یک کارابین گشتم، در حالیکه تعداد زیادی به صندلی ام وصل بود. هنگامیکه شروع به یکی از فرودها کردیم، جهت تنظیم کارگاه ایستادم، سپس طناب را در حالیکه کاملا جدای از کارگاه بود، رها کردم و همان لحظه که می خواستم فرود بیاییم متوجه اشتباهم شدم.
پیتر در انجام کارهای سختی که مرا گیج کرده بود، قوی تر بنظر می رسید؛ و من از او خواستم که تمام آنچه را من انجام دادم چک کند. برای اولین بار به این فکر کردم که تا ساعتی دیگر ما به دردسر واقعی بر خواهیم خورد.
در یک نقطه متوجه شدم که طناب 8mm دیگر در پشت پیتر نیست و بیک نوعی جدا شده بود و امکان فرود طولانی دو رشته ای را از ما گرفته بود، در صورت از دست دادن باقی مانده طناب صعودمان دیگر طناب ذخیره ای نداشتیم.
می دانستیم که شیب دیواره در زیرمان زیاد می شود و نگران معلق شدن روی طناب بودیم و اینکه در شرایط معلق دنبال کارگاه بگردیم. بنابراین از فرود عمودی اجتناب کردیم و سراشیبی ها و شکافها را که بسمت پایین سرازیر و به راست تراورس می کرد، دنبال کردیم. با اینحال ناچار بودیم حداقل یکبار دیگر برای آزاد کردن طنابمان صعود کنیم. جایی در میانه مسیر پیتر روی تخته سنگ لغزید و بسمت کنج تاب خورد. ضربه وارده لامپش را –که از مدلهای دو تکه بود-از تسمه اش جدا کرد و آنرا به پایین صخره و خارج از دید ما پرتاب نمود.
جهت برقراری کارگاه از ابزار استفاده می کردیم و بدون آنکه به قیمتشان فکر کنیم، آنها را دوبله کار می گذاشتیم. در فرود 14 یا 15ام خود را روی تخته سنگی یافتیم که هیچ شکافی در آن بچشم نمی خورد. در آنجا مجبور بودیم به یک فرند کوچک بتنهایی اعتماد کنیم. هنگامیکه از آن فرود می آمدیم، فکر کردیم که که می توانیم انتهای طناب را که روی برفهای زیر ما افتاده ببینیم، و امیدوار بودیم که حداقل آنجا سطح زمین است، نه فقط یک طاقچه دیگر. در نیمه راه بسمت پایین کارگاه کنده شد. ما بناگاه غلت خوردیم و شروع به چرخیدن کردیم و می دانستیم که اگر این آخرین فرود نباشد، قطعا آخرین فرود برای ما خواهد بود. 15 فوت پایین تر در برفاب و گل و شل ایستادیم. اطرافمان را درختان پوشیده از برف فراگرفته بود. ما پایین بودیم. بلند شدیم و دریافتیم که آسیبی ندیده ایم و کلی خندیدیم. حدس می زدم که نیمه شب است، اما می توانست دیرتر باشد. دیواره سطحی بود از یخ و باد و تگرگی که با قدرت همیشه ادامه داشت. بدست آوردن ابزارهای حیاتی که در کوله هایمان بود، 100 فوت بالاتر و کی می دانست چقدر دورتر از مسیر شرق، خارج از سوال بود، حتی اگر می توانستیم مسیر را در تاریکی تشخیص دهیم.
مجبور بودیم با کتانی سنگنوردی مان، با کف صاف پیاده روی کنیم، بدون ژاکت برای پیتر و راهی برای روشن کردن آتش.
دو هدف داشتیم. اول دستیابی به درختان انبوه تر در مسیر آب که محافظت بیشتری را در برابر باد از ما داشته باشد.. دوم، دنبال نمودن مسیر آب بسمت پایین تپه و شمال بسمت جاده.
گم شدن در این توپوگرافی ساده غیرممکن بود، حتی در تاریکی، اما هر علامتی از مسیر حرکت توسط سه یا چهار اینچ برف محو شده بود. مساله ای نبود –موازات نهر به امتداد اصلی و سپس به جاده برخورد می کرد. فقط نباید می ایستادیم. ابزارمان را چال کردیم.
با وجود سراشیبی ملایم، دامنه شیب سنگلاخی بسیار یخی بود طوریکه هر حرکتی ما را بسمت پایین می غلتاند. شبیه خرچنگ ها، توی جنگل و روی تخته سنگها، چهار دست و پا راه می رفتیم.
بمحض اینکه به درختها رسیدیم، هر دویمان مجدد افتادیم، اما اینبار متفاوت بود. ما حداقل 16 ساعت بود که بدون توقف داشتیم می رفتیم، بشدت خسته بودیم، دچار کم آبی (دهیدراسیون) شده بودیم، و پاهایمان –نه فقط انگشتان دست و پا- از سرما بی حس بودند و ماهیچه ها با اشکال کار می کرد. بسختی بسیار زیاد بلند شدیم تا سعی کنیم بهم کمک کنیم، و هر دو مجدد سرنگون شدیم. دو مایل راه تا آن نقطه داشتیم، با پاهایی که حس می کردیم چوب شده است. کنده درختی که صبح از رویش می پریدیم، اکنون برای عبور از آن نیاز بود که هردویمان برای عبور از دستها و زانوانمان کمک بگیریم. ما در جستجوی هر نوع شکست- باد بودیم، اما هیچ نبود، همچنان به راه رفتن و افتادن در طول نهر ادامه دادیم.
در حالیکه بهنگام فرود، پیتر بهتر از من مانده بود، اکنون بسرعت رو به وخامت می رفت و من در حال پیشی گرفتن از او بودم. او بیشتر زمین می خورد و بمدت طولانی تری روی زمین می ماند. من هنوز نصف زمان را روی پاهایم بودم و با خودم فکر می کردم که یک نفر از ما باید این کار را انجام دهد حتی اگر یکی بماند. سعی کردم در راه رفتن به او کمک کنم، لیکن فاقد قدرتی جهت حمایت او یا حتی گرفتن لباسش بودم. سرانجام او حقیقتا شروع به سینه خیز رفتن کرد چون این راه راحت تری محسوب می شد.
تمام شب لحن گفتار پیتر منطقی بود، حتی جوک می گفت، اما پس از آن با صدایی آرام گفت: «ممکنه بتونیم یه چیزایی رو از اون فروشگاه اونجا بگیریم» من به او هشدار دادم که دچار توهم شده و ترغیبش کردم که با آن مبارزه کند. کمی جلو آمده بودیم، در جاییکه او بروی پشتش غلتید.
فریاد زدم: «پیتر، تو باید بیدار بمانی، وگرنه می میری!» او گفت: «همه چیز خوبه!» اما بسمت دستها و زانوانش غلتید و دوباره به حرکت ادامه داد. سپس گفت: «این آدمهای اطراف ما کین؟» من جواب دادم:«دوستانمون هستن». الان مطمئن بودم که هیچ کدوم از ما نمی توانیم خود را به ماشین برسانیم. و پیتر گفت پس همه چیز خوبه؟ وقتی پرسید:«اون نور روشن اونجا چیه؟» هنگامیکه چرخیدم تا ببینم، به پشت افتاد و از حال رفت و یکبار تکان خورد. صدای خرخر مانندی از گلویش آمد، سپس بی حرکت شد. اسمش را صدا زدم و تکانش دادم.
نمی توانستم نبضش را چک کنم، چون ساعتها بود که قادر نبودم دستهایم را حس کنم. سعی کردم به تنفسش گوش دهم، اما بشدت می لرزیدم. بمدت 15 دقیقه CPR را، که از دوران پیشاهنگی بخاطر داشتم، اجرا کردم.
نهایتا تشخیص دادم که اگر پیتر فوت نکرده باشد، ممکن است بزودی بمیرد و من کار بیشتری نمی توانستم انجام دهم. بسختی ایستاده بودم. احساس می کردم شانس زنده ماندن برای خود من هم خیلی ضعیف است. اما اگر می خواستم زنده بمانم، باید آنجا را ترک می کردم. همچنین فکر کردم –فکری که واقعا به آن اعتقاد نداشتم_ اگر می رفتم، ممکن بود شانسی برای پیتر باشد. تلفن و کلیدهای ماشین را از جیبش برداشتم.
هنگامیکه آنجا را ترک کردم متوجه نور ضعیفی از تنه درختی، 30 فوت(۹ متر) دورتر شدم و تشخیص دادم که سپیده دم است. ما ساعتها را روی دستها و زانوانمان سپری کرده بودیم. هوا روشن تر شد و گرمتر از زمانی که فرود آمدیم. بمدت طولانی روی پاهایم ایستاده بودم، و سرانجام مسیر مالرو را در زیر برف پیدا کردم. با اینحال یک و نیم مایل نهایی پس از ترک پیتر، سخت ترین چالش فیزیکی بود که تاکنون با آن مواجه شده بودم. وقتی که نهایتا به امتداد اصلی برخوردم، فهمیدم که می توانم از پسش بربیایم. بطور باور نکردنی تشنه بودم. مستقیما سراغ آب و غذای داخل جعبه خرسمان و سپس بسمت ماشین رفتم. در آن لحظه صدای کامیونی را که نزدیک می شد شنیدم، یک رنجر بود. برایش دست تکان دادم که بایستد.
یک تیم از سرویس پارک دور هم جمع شده و فورا از روی جاپاهای من بدنبال پیتر رفتند. اما آنزمان خیلی دیر شده بود. کالبد شکافی که بعدا انجام شد نشان داد که مرگ در اثر هیپوترمی (افت دمای عمومی بدن) بوده است.
بعد از شش ماه حس به انگشتهای دست و پام برگشت و درد تیر کشنده دستهام از بین رفت. نکته باعث تعجب دیگر تاثیر مشخص اما موقتی بر روی سمت چپ مغزم بود. مشکل در محاسبات معمولی، اسامی دوستان و خانواده و حافظه کوتاه مدت. می توانستم حس کنم که همکارانم بیصبرانه منتظرند که افکارم شکل بگیرد.
منبع:تهیه مطلب توسط Scott Berry
آنالیز (تجزیه و تحلیل):
دلیل اولیه این تراژدی لباس ناکافی جهت قرار گرفتن کامل و بمدت مدید در معرض طوفان بود.
این ممکن است واضح بنظر آید، اما در شماره قبلی ANAM و سایر مقالات کوهنوردی پر از موارد مشابه است –شامل حادثه قریب الوقوع در Cathedral Peak . که شامل مبتدی ها و باتجربه ها و هزاران حادثه غیر محتمل است. چیزهایی که در کوهستان رخ می دهد، حتی در صعودهای ساده _یک پیش بینی هوایی نادرست، یک شروع دیر هنگام، یک لاخ شدن طناب، یک سقوط ابزار فرود ، یا یک مچ پای شکسته در روی مسیر. در هر موقعیتی، این وقایع در برابر بی حرکت نشستن و کاملا در معرض شرایط آب و هوایی قرار گرفتن در درجه دوم قرار دارد.
در مورد اسکات و پیتر، آنها با حداقل تجهیزات و نداشتن کلاه و دستکش گرم و شلوار بارانی و پشمی، شروع کردند. سپس از ابزار حیاتیشان که حملش می کردند، جدا شدند _ژاکت پیتر، کفش های کوهپیمایی، وسیله آتشزا_ و آنها را در جاییکه بالقوه غیر قابل دسترس بود، باقی گذاشتند. [صعود آلپی بدین معنی است که ابزار روی پشتتان حمل شود. چنانچه یک طوفان صاعقه ای بر فراز شما قرار بگیرد، نشستن در آنجا گزینه صحیحی نیست. هر چقدر تندتر که می توانید باید فرود بیایید.]
فاکتورهای ثانویه:
پیش بینی وضع هوا: سرویس های پیش بینی هواشناسی در صبح های جمعه و شنبه 20-50% احتمال بارش برف در شنبه شب و صبح یکشنبه را می داد. پیش بینی وضعیت آب و هوا توسط شماره 24/7 در پارک قابل دسترس است.
شروع دیر هنگام: این موضوع مهمی نیست در صورتیکه شما، با برنامه ای برای فرود و ابزار حیاتی، برای کوهپیمایی در شب آماده باشید. اما اگر هرکدام از جزییات غیر محتمل را با هم جمع کنید، ریسک کارتان افزایش می یابد.
مسافت کوتاه تا جاده: دوردستی باید توسط زمان سنجیده شود، نه فاصله. و حتی ممکن است در شرایطی که ماشین در میدان دیدتان باشد، شما در مشکل جدی باشید. شما باید بر اساس زمان برنامه ریزی کنید.
غافلگیری آب و هوا: مخفی شدن طوفان پشت کوهستان، یکی از حیله های ما در طبیعت است.
نقشه فرود: با مفروض بودن موقعیت تجهیزات حیاتی شان، بازگشت از همان مسیر بهترین انتخاب بود، و در فهم آن، اسکات در اولین نگاه اجمالی به طوفان باید بسمت پیتر برمی گشت و فرود می رفت. بعنوان شق دیگر، فرود درجه چهار سریعترین راه رهایی بود که آنها را در عرض چند ساعت به مبدا صعود می رساند. اما اسکات و پیتر در مواجه با چنین شرایطی اعتماد بنفس کافی را نداشتند.
برخی از اجزای بحرانی یک برنامه فرود از این قبیل اند: 1) سستی از معیارهای بازگشت. برای مثال، ابرهای تیره و زمان بازگشت 2)یک طرح برای هر نقطه روی مسیر و 3) احتیاط بهنگام تغییر برنامه. اسکات و پیتر بی ملاحظه نبودند، اما با اتکا به داشتن تجربه در صعود تعداد کمی از مسیرهای تکنیکی آلپی، در تشخیص اینکه چگونه شرایط می تواند بسرعت تغییر کند، تجربه کافی را نداشتند. علاوه بر آن، خیلی دیر هنگام صعود کرده بودند _از زاویه خورشید که در عکسشان دیده می شود، واضح است_ آنها مطمئن بودند که در شب فرود می آیند.
تاکتیک فرود: اینکه شما نصف طنابتان را زمانیکه می توانید آنرا مجدد و براحتی بدست بیاورید، پشت سر جابگذارید، یک استراتژی پرمخاطره است. فرودهای کوتاه ممکن است خطر لاخ شدن طناب را کم کند، بخصوص در بادی که اسکات و پیتر با آن مواجه شده بودند، اما تعداد دفعات فرود و کارگاه های بیشتری مورد نیاز بود. اگر آنها فرود را بر روی باقیمانده هر دو طنابشان انتخاب کرده بودند، پس می توانستند تعداد فرود هایشان را به نصف کاهش دهند.
از دست دادن هد لامپ: بهترین راه برای حمل باتریهای اضافی، حمل آن درون یک هدلامپ LED اضافی است.
جهت یابی در طوفان: پس از حادثه، رنجرها مسیرهای صعود و فرود اسکات و پیتر را صعود کردند و تمام جزییات را ثبت و کوله و کارگاههای فرودشان را پیدا کردند.بدلیل اینکه آنها مجبور شده بودند بسمت راست فرود بیایند، در شرایط دید محدود، اسکات و پیتر با مسیر اصلی صعودشان در بالای اولین مسیر، یکی شده بودند. با وجود اینکه فکر می کردند صدها فوت بسمت چپ رفته اند. در یک چرخش سرنوشت، که مختص تمام فجایاست، یک مسیر کمی متفاوت را صعود کرده بودند که از کنار آن کارگاه بخصوص گذشته بود، بنابراین همچنان که فرود می آمدند، متوجه کوله هایشان که در 30 فوتی آنها بود، نشده بودند.
منبع: مجید ثابت زاده، عضو تیم جستجو و نجات پارک ملی یوسه میتی YOSAR
پزشکی کوهستان میرود تا دو ساله شود.در این مدت سوالات بسیاری توسط همنوردان عزیز و خوانندگان محترم این وبلاگ پرسیده شده است که من هم در حد توان علمیم کوشیدم تا پاسخ گوی آنها باشم.در این پست تمام این پرسش و پاسخ ها را جمع آوری کرده ام ضمن اینکه امیدوارم خواندن این سوال و جوابها برای خوانندگان پزشکی کوهستان مفید باشد از تمام همکاران محترمی که خواننده این مطلب هستند درخواست می کنم تا با راهنمای هایشان در ارائه هرچه پر بار تر این مطلب مرا یاری کنند. سولاتی هم در ان مدت مطرح شده که من توان یا فرصت پاسخ به آنها را تا کنون پیدا نکرده ام ای سولات و سوالهایی نیز که در آینده مطرح خواهد شد به مرور به این مجموعه اضافه می شود. و این پست در بخش آرشیو موضوعی وبلاگ همواره در دسترس خواهد بود.
پرسش (۱): مصرف آسپرین تاثیری برای جلو گیری از ارتفاع زدگی دارد یامصرف آن را در ارتفاع توصیه میکنید؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): آسپرین تاثیری در جلوگیری از ارتفاع زدگی ندارد.و داروهایی که تا کنون تاثیر آنها درپیشگیری از ارتفاع زدگی اثبات شده است همان استازولامید و در مرحله بعد دگزامتازون است .اما کلا آسپرین دیگر به امروزه به عنوان یک دارو قلبی شناخته میشود و مصرف آن با توجه به عوارض آن به عنوان مسکن توصیه نمیشود.کسانی که تحت درمان با این دارو هستند در ارتفاع هم دارویشان را ادامه میدهند اما برای بقیه انتخاب مناسبی نمیباشد.
پرسش (۲): یه آقایی رو توی بارگاه سوم دیدم که برعکس همه کوهنوردها اعتقاد داشت که زیاد نباید توی بارگاه سوم بمونیم . میگفت که ارتفاع بالا فرصت کافی پیدا میکنه که شرایطش رو به بدن تحمیل کنه . نظرش این بود که بهتره مستقیما صعود از گوسفند سرا انجام بشه . اگه نظرت رو در این مورد بگی ممنون میشم .
پاسخ(پزشکی کوهستان): برای عادت کردن به ارتفاع مهمترین راه صعود آهسته است که در تمامی متون علمی بر آن تاکید شده است.و من در بحث ارتفاع زدگی به تفصیل در مورد آن سخن خواهم گفت اما بطور خلاصه عرض کنم که در صعود مهم٬ ارتفاع شب مانی است و گفته میشود که این ارتفاع نسبت به شب قبل نباید از 300 متر بیشتر باشد که البته تا 600 متر هم در منابع مختلف ذکر شده است و اصطلاح کوهنوردی در بالا خوابیدن در پایین از اینجا منشا میگیرد از طرفی توصیه میشود به ازا هر 1000ذمتر صعود یک روز استراحت کرد و با توجه به اختلاف ارتفاع حدود 1000متری گوسفندسرا با بارگاه شب مانی بارگاه کاملا منطبق بر اصول علمی است ضمن اینکه از ارتفاع 2500 متری انسان در معرض ارتفاع زدگی قرار میگیرد وتطابق بدن با ارتفاع آغاز میشود و فقط 4 تا6 ساعت کافی است تا ارتفاع به بدن تحمیل شود لذا این استدلال نمیتواند چندان درست باشد.
پرسش (۳): من دوره دارو شناسی و تزریقات رو در هلال احمر دیدم. اما هرگز به غیر از چند تا عروسک به کسی آمپول نزدم. به افراد مثل من چه توصیه ای دارید. من می تونم ای ریسک رو به کنم و به خودم آمپول تزریق بکنم؟. چه وقت باید آمپول رو تزریق کرد؟بعضی می گن نباید از آمپول استفاده کرد و افرادی رو که آمپول و دارو استفاده می کنند ( در طی صعود) بد میدونن، نظر شما چیه؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): اولا از چند سال پیش بدنبال بروز یک حادثه در یکی از دوره های آموزش کمکهای اولیه هلال احمر آموزش تزریقات در این دوره ها ممنوع شده است.دوما بهترین راه آموزش تزیقات رفتن به بیمارستان و انجام کار عملی است که البته این کار هم قانونی نیست و باید آشنا داشته باشید. اما در کل تزریق عضلانی کار آسانی است و به آسانی در چتد روز و با کمی تمرین میتوان آن را یاد گرفت البته زیر نظر یک آدم با تجربه و وارد -نکته اخیر فراموش نشود_.تزریق بدون تسلط بسیار خطرناک است واصلا نباید انجام شود. در مورد صعود با امپول اگر منظور داروهای نیروزاست که به هیچ عنوان توصیه نمی شود.اما در باره مصرف آمپول به عنوان دارو برای صعود به هیچ عنوان توصیه نمی شود اگر فردی به قدری مشکل دارد که بدون نیاز به دارو قادر به ادامه حرکت نیست پس از دریافت دارو باید باز گردد و گرنه حادثه در کمین است کوهنوردی فقط رفتن نیست همواره باید به فکر بازگشت هم بود.ضمنا هیچ آمپولی برای پیشگیری از بیماریهای کوه نداریم و تزریق آمپول به این قصد کاملا مردود است.
پرسش (۴): یک سئوال در مورد قرص بروفن که برای گرفتگی عضلات استفاده میشود دارم در آخرین سفر گفتی با توجه به ناراحتی معده از این قرص استفاده نکنم آیا قرصی که دارای همین خاصییت باشد و به معده صدمه نزند را میشناسی در صورت مثبت بودن لطفا معرفی کنید.
پاسخ(پزشکی کوهستان): داروی هم خانواده بروفن که تاثیرات کمتری (دقت کنید تاثیر کمتری دارد نه اینکه بی تاثیر است) بر معده دارد. وجود دارد که شما در مواقع لزوم میتوانید از آن استفاده کنید به نام کپسول سلبرکس celeberex که نوع خارجی آن هم در بازار موجود است نوع انگلیسی آن هست که بسیار گران است اما هندی آن دارای کیفیت مناسبی است و قیمت آن هم معقول تر است نوع ایرانی هم دارد که در بازار موجود است مشکل خاصی هم ندارند.
پرسش (۵): قرص كلر براي ضد عفوني آب از كجا بايد تهيه كرد؟ هيچ داروخانه اي نداشته تا حالا.
پاسخ(پزشکی کوهستان): مطلب "تصفیه آب با کلر" در جواب سوال شما تهیه شده است آنرا مطالعه بفرمایید.
پرسش (۶): بیماری نقرس با تب مدیترانه ای چه تفاوتی دارد ؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): تب مدیترانه ای یا همان بروسلوز یا تب مالت یک بماری عفونی است که در اثر میکروب بروسلا ایجاد میشود. این بیمار یک بیماری عفونی است که گرچه دوره درمان طولانی مدتی دارد اما درمان پذیر است و داروی کلشی سین هم در درمان آن نقشی ندارد . اما ما یک بیماری دیگر داریم بنام تب مدیترانه ای خانوادگی (familial mediteeranean fever) که با توجه به توضیحاتی که دادید بیمار شما باید از این نوع باشد.این بیماری یک بیماری با علت نا معلوم و احتمالا غیر عفونی است. که به صورت ارثی منتقل می شود به شکل غیر جنسی مغلوب (autosomal recessive) منتقل می شود.یعنی در پسران و دختران مانند هم دیده میشود و بعضی ناقل بدون علامت بعضی سالم و بعضی بیمارند.این بیماری به شکل دردهای شکمی و حمله ای معمولا با تب و گاه استفراغ دیده میشود.این دردها معمولا در افراد دیگر فامیل هم دیده می شود. و از آنجا که تست تشخیصی مشخصی ندارد و بیماری نسبتا کم یابی است تشخیص آن بسیار سخت است و سیار به تجربه پزشک و رد کردن سایر علل درد شکم بستگی دارد. لذا این بیمارن معمولا بسیار دیر تشخیص داد ه می شوند و اکثر آنها قبل از تشخیص پیش پزشکان بسیاری رفته اند اقدامات تشخیصی بسیاری انجام داده اند (عکس آزمایش سونو گرافی های متعدد و...)و تشخیصهای بسیاری نیز برای آنها مطرح شده است. بساری از آنها حتی چندین بار بستری شده اند یا به عنوان آپاندیس و یا سایر علل درد شکم تخت عمل جراحی قرار می گیرند یا به درد آنها به خصوص در دختران جوان دردهای عصبی می گویند که گاه تحت درمان هم قرار می گیرند . داروهای بسیاری برای کنترل این بیماری استفاده شده است که هیچکدام موثر نبوده اند .به جز کلشی سین که بسیارهم در درمان حملات حاد و هم در پیشگیری موثر بوده است.بطوریکه پاسخ درمانی مناسب به کلشی سین بهترین دلیل برای تایید تاشخیص این بیماری میباشد .این بیماری بیماری خطرناکی نیست اما بسیار آزار ذهنذه و محدود کننده است . این بیماری مانع کوه رفتن شما نمی شود .اما شما حتما باید به اندازه کافی قرص کلشی سین در برنامه ها همراه خود داشته باشید و نحوه درمان حمله حاد شکمی را در بیماریتان بدانید .زیرا تنها مشکلی که ممکن است برای شما در کوه پیش بیاید وقوع حمله خاد شکمی در کوه یا مناطق دور افتاده است . پس میتوان گفت که بیماری نقرص ارتباطی با تب مدیترانه ای خانوادگی ندارد.و تنها تشابه آنها اشتراک کلشی سین در درمان هر دو بیماری است.
پرسش (۷): درباره کنترل شرایط محیطی در سرمازدگی . توضیح بیشتری میخواستم . درست نفهمیدم منظورتون چیه !
پاسخ(پزشکی کوهستان): منظور از کنترل عوامل محیطی حذف یا مبارزه با عواملی است که منجر به سرمازدگی میشوند که مهمترین آنها هم مثلث سرمازدگی می باشند.گاهی این عوامل را نمیشود حذف کرد و باید با آنها مبارزه کرد مثلا جلوی وزش باد را نمیشود گرفت اما میتوان لباس مناسب و مقاوم در برابر باد پوشید.گاهی هم میشود یک عاملی را حذف کرد مثلا در یک هوای سرد و در منطقای باد گیر میشود اگر قرار است از آبی عبور کرد قدری وقت صرف کرد که بشود از جایی عبور کرد که کمتر خیس شویم یا اگر مثلا جورابمان خیس شد آن را سریع عوض کنیم یا اگر بدنمان خیس است و هوا سرد است و باد میوزد اتراق کنیم و در آن شرایط به ادامه مسیر تحت هر شرایطی اصرار نکنیم. منظور از کنترل عوامل محیطی همین پرهیز یا مبارزه با عوامل خطر است که به تفصیل آنرا در مبحث پیشگیری از سرما زدگی توضیح خواهم داد.
پرسش (۸): پد ضد سرما رو از كجا ميشه خريد ؟ قبلا يك چيزهايي بود به اسم آتروپات كه خيلي خوشمزه بودن ولي الان ديگه گير نميان .
پاسخ(پزشکی کوهستان): آره قبلا آتروپات بود .الان نمیدونم مشابه اون چیزی هست یا نه ولی ایجاد گرمای موضعی خارجی در کنترل سرما زدگی _ نه یخ زدگی _ چندان موثر نیست و بهترین راه گرم کردن استفاده از دمای بدن است مثل گذاشتن دستها زیر بغل در قسمت درمان سرمازدگی توضیح کاملتر رابخوانید
پرسش (۹): اینجا خواندم که استفاده از الکل در هیپوترمی مضر است و نوشیدن الکل در کوهستان به طور کلی نادرست است اما به یاد دارم که تا سالهای نه چندان دور همیشه یک بطری کنیاک برای مقابله احتمالی با افت دمای بدن از ضروریات بشمار می آمد. ممکنه بگید که آیا الکل مطلقا مضر است ؟ یا اینکه در شرایط ویژه ای میتواند به کمک فرد سرمازده بیاید؟
پاسخ(پزشکی کوهستان):مصرف الکل در سرمازدگی اکیدا ممنوع است (البته این چیزها که فرمودید یاد ما نیست اما در فیلم های وسترن قدیمی هم من زیاد دیم که به فرد سرمازده الکل میدهند)زیرا ضمن اینکه باعث افت دمای بیشتر در بدن میشود با ایجاد اختلال در حواس و گیجی علایم سرمازدگی را تقلید میکند و تشخیص را دشوار .ضمن اینکه با تاثیر بر مغز سیستمهای دفاعی بدن در برابر سرما را هم ناکار آمد میکند.این است که در تمام منابع بر ممنوعیت مصرف الکل در سرمازدگی تاکید شده است ضمنا کسانی که الکل مصرف می کنند در برابر سرمازدگی آسیب پذیر ترند و الکل از موادی هست که باعث تسریع و تشدید روند سرمازدگی میشود جالب است بدانید که در مورد گرما زدگی هم همینطور است یعنی مصرف الکل در گرمازدگی هم ممنوع است و مصرف آن باعث آسیب پذیرتر شدن فرد به گرما میشود حتی ماساز بدن با الکل برای درمان گرمازدگی که در بعضی مناطق دنیا رایج است هم مضر می باشد.
پرسش (۱۰):آیا برای ارتفاع آمپولهای خودتزریق وجود داره؟مثلا دگزامتازون یا ... که بدون نیاز به سرنگ و ... بشه در شرایط اضطراری سریع تزریق کرد؟ برای سرمازدگی معمولا چی تزریق میشه؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): داروی خود تزریق به قول شما و جود ندارد اما قبل از برنامه می توانید آمپول های مورد نیاز مثل دگزامتازون را در سرنگ بکشید و آماده نگه دارید.که البته آن هم مشکلات خاص خود را دارد و برای توضیح آن می توانید به آرشیو شهریور 86 این وبلاگ مطلب یاد یاد داشتهای دماوند مراجعه کنید.
پرسش (۱۱): دیدم که موقع سرمازدگی آمپولی رو به مصدوم زدین .میشه این قسمت رو هم توضیح بدین؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): در سرما زدگی داروی خاصی توصیه نمی شود اما من به تجربه دیده ام تزریق دگزامتازون گرچه علمی نیست اما مفید است. و در شرایط اضطراری می توان استفاده کرد.
پرسش (۱۲):برای کاهش عوارض ناشی از سرمازدگی مثل سوزش یا درد عضو سرمازده (بعد از اتمام برنامه) چه باید کرد؟
پاسخ(پزشکی کوهستان):همانطور که در قسمت اول سرمازدگی قاتل خاموش توضیح دادم سرمازدگی با یخ زدگی متفاوت است و دقت کردن به این تفاوت برای درک مطلب بسیار مهم است . اینطور که معلوم است شما منظورتان یخ زدگی است که استراحت دارو های ضد درد و ضد التهاب و اندکی گرم نگه داشتن عضو (نه گرم کردن مستقیم )بسته به شدت یخ زدگی مفید است در مبحث یخ زدگی بطور کامل تر انواع درمان را توضیح خواهم داد.
پرسش (۱۳): نظرتان راجع به توصیه سنتی استفاده از حنا برای افزایش مقاومت بافتها در مقابل سرما چیست؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): استفاده از حنا در مقاومت بافتها در برابر فشار و زخم(مثلا برای جلوگیری ازتاول پا) ظاهرا مفید است و خود من هم به بیمارانم توصیه می کنم که نتیجه خوبی هم می دهد اما بطور دقیق و علمی جایی ندیده ام که این مطلب برسی شود. اما در سرمازدگی (کاهش دمای بدن به علت سرما) هیچ تاثیری ندارد ولی در باره یخ زدگی احتمالا با همان مکانیسمی که در جلوگیری از زخم و مراقبت از پو ست موثر است احتمالا مفید است اما اینکه در یخ زدگی یا گرم نگه داشتن عضو موثر باشد فکر نمی کنم که موثر باشد.
پرسش (۱۴):
داروی دیازپام تو ارتفاع عوارضی نداره؟ آخه من قراره زمستون برم دماوند از رو تجربه ای که دارم بیرون از خونه راحت خوابم نمیبره به یکی از دوستام گفتم دیازپام رو معرفی کرد. حالا خوردن اون تو بارگاه سوم طوری نمیشه؟ دارو یا کاری نیست که انجام بدم جایگزین بشه؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): توصیه می شود که در کوه از داروهای خواب آور و مخدر استفاده نشود زیرا 1- انسان را مستعد به ارتفاع زدگی و سرمازدگی می کند 2- باعث اختلال در هوشیاری افراد می شود 3- دیازپام تاثیر تضعیف کننده خود بر مرکز تنفس را تا 48 ساعت حفظ می کند که در ارتفاع مشکل ساز است 3- خوابیدن در ارتفاع از علامت های مهم هم هوایی است بطوریکه می گویند کسانی که در ارتفاع خوب بخورند و خوب بخوابند هم هوا شده اند. که با مصرف این داروها این شاخص تاثیر خود را از دست می دهد. برای خوب خوابیدن در ارتفاع اگر هم هوا شده اید باید تمرین کنید مثلا از چند روز قبل از برنامه شبها روی زمین و در کیسه خواب بخوابید تا به خوابیدن در کیسه خواب عادت کنید.روز برنامه از صبح تا موقع استراحت نخوابید تا شب خوابتان ببرد تا قبل از اینکه کاملا خوابتان نگرفته تو کیسه خواب نرید. فرصت کردم یک مطلب کامل در باره خوابیدن تو کوه می نویسم.
پرسش (۱۵): سرما میتونه سبب ایجاد حالت تهوع بشه؟ آخه تو برنامه چند روز پیش که خودم سرپرست بودم یکی از بچه ها نزدیک قله حالت تهوع شدیدی داشت. کنار سنگی که آفتاب بهش میخورد نگهش داشتیم لباس گرم و نوشیدنی گرم بهش دادیم و کمی خرما کم کم حالش خوب شد.
پاسخ(پزشکی کوهستان): سرمازدگی در حالت معمول و کلاسیک باعث حالت تهوع نمی شود. اما عوامل جانبی گاه باعث این حالت می شوند مثلا بیخوابی خستگی یا گرسنگی باعث تشدید سرمازدگی می شوند و سرمازدگی باعث تشدید خستگی می شود و خستگی باعث حالت تهوع می شود.یا سرمازدگی باعث افت فشار خون می شود و آن می تواند با حالت تهوع همراه باشد. در این وضعیت ها گرم کردن بیمار با بهبود نسبی سرما زدگی باعث شکستن چرخه های فوق و ایجاد روند بهبودی بیمار می شود. به طور کلی می توان گفت در بیشتر حوادث کوه بخصوص در حوادث زمستانه و در محیطهای سرد سرما زدگی با درجات متفاوت و جود دارد که توان بدن را برای مقابله با مشکل کم میکند و این خود باعث تشدید سرما زدگی می شود پس گرم کردن بیمار برای درمان تقریبا بیشتر حوادث کوهستانی بخصوص در هوای سرد و برای پیشگیری از سرما زدگی بسیار مهم است و نباید فراموش شود. در نظر داشته باشید در حالت تهوع در کوه حتما باید به بیماری ارتفاع فکر کنید و وجود و یا عدم وجود آن را بررسی نمایید.
پرسش (۱۶): در فصل زمستان جهت جلوگیری از بخار کردن عینکها اگه از اسپری زد بخار که جهت شیشه خودروها استفاده میشه استفاده کنیم آسیبی به چشم نمیرسونه ؟
پاسخ(پزشکی کوهستان): در چشم و اطراف آن فقط و فقط از موادی ( اعم از بهداشتی ، آرایشی و یا دارو ) می توان استفاده کرد که بر روی آنها قابل استفاده بودن برای مصرف در چشم یا اطراف آن ذکر شده باشد. (چشمی - ویژه چشم - برای دور چشم ophtalmic) و ... و نه از هیچ چیز دیگر.حتما اطلاع دارید که اسپری های ضد بخار برای عینک هم وجود دارد.
پرسش (۱۶): درجایی خواندم که در برنامه های زمستانی حتی الامکان از تخلیه مثانه خودداری شود تا بدینوسیله گرمای کمتری از بدن خارج شود! و در جایی دیگر خواندم که حتمآ مثانه را تخلیه کنید تا بدن گرمای کمتری را صرف گرم نگه داشتن ادرار نماید !!!
پاسخ(پزشکی کوهستان): انباشت ادرار در مثانه و تخلیه نا گهانی آن با تحریک سیستم پارا سمپاتیک و نیز با از دست دادن حرارت از بدن بر سیستم های کنترل دمای بدن تاثیر منفی دارد.پس در هوای سرد از انباشت ادرار و تخلیه ناگهانی آن باید خود داری کرد و در هر مرحله با احساس دفع اقدام به تخلیه مثانه نمود.
پرسش (۱۷): با توجه افزایش ارتفاع و کمبود اکسیژن محیط،بی شک تاثیر باد و دمای مشابه در ارتفاع پایین تر کمتر احساس یا کمتر تاثیر می گذارد.برای مثال عرض میکنم: باد با سرعت 50 کیلومتر و دمای10- در ارتفاع 8000 متری در مقایسه مشابه در ارتفاع 3000 متری.به نظر من این فاکتور را نیز باید مهم تلقی کنیم چون سوخت و ساز کمتر یا کند تری در ارتفاع شکل می گیرد بنابر این بدن سرمای بیشتری را احساس خواهد کرد. هر چند می دانم ، کار بسیار زمان بری است اما فکر میکنم در کاملتر شدن جدول مربوطه کمک خواهد کرد.
پاسخ(پزشکی کوهستان):همان طور که می دانید در ثبات دمای بدن دو دسته از عوامل نقش دارند 1- سیستم های تولید کننده حرارت 2- سیستم های حفظ کننده حرارت . سوخت و ساز از عوامل مهم تولید حرارت در بدن است که هرگونه تغیری در ان تاثیر مستقیم بر دمای بدن دارد ولی بدیهی است که در میزان از دست دادن حرارت بدن بی اثر است . نکته دیگر اینکه وقتی دامنه و قله یک کوه تحت تاثیر یک جبهه هوا هستند باز هم هرچه ارتفاع بیشتر می شود دما کمتر و سرعت باد بیشتر می شود اما اگر دو نقطه متفاوت را مثلا در دو ارتفاع به قول شما 3000 و 8000 در نظر بگیریم که میزان آفتاب سرعت باد و درجه حرارت یکی باشد تقریبا می توان گفت که دمای باد لرز در هر دو یکی است که این تقریب هم به تفاوت انسانها با هم بر می گردد.
لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید
انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت
11:20 |