تبليغاتX
mountain medicine پزشکی کوهستان
 

آموزش پزشکی کوهستان

پس از سالها فرصتی دست داد تا یک کلاس پزشکی کوهستان در اهواز برگزار کنم مدتها بود دلم می خواست این کلاس را که در خیلی جاها به جز خوزستان برگزار شده بود رو در استان خودم برگزار کنم که عاقبت توفیق دست داد در این کلاس در خدمت کسانی بودم که کوهنوردی را در محضر شان آموخته بودم و برایم بسیار عزیز بودند و هستند . امیدوارم فرصتی دست دهد تا دانسته هایم را در اختیار سایر همنوردانم و کوهنوردان استانم نیز قرار دهم. 

 از دوستانی که در کلاس بودند درخواست میکنم نظراتشان را درباره کلاس - مطالب آن و نحوه تدریس اینجانب بفرمایند.

منتظر نظراتتان هستم.

 

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در جمعه 29 اردیبهشت1391 و ساعت 17:20 |

 

کوه - سرما - حادثه٬حادثه٬حادثه و...

از اقدامات جست‌وجو و علت مرگ استاد دانشگاه در ارتفاعات توچال!

ماجراي اين مرگ تلخ از جمعه 20 بهمن ماه تا 23 بهمن ماه در ارتفاعات توچال كليد خورد و استاد دانشگاه باوجود ارسال پيامك و درخواست كمك پس از 3 روز به كام مرگ فرو رفت. پس از چاپ گزارش «پيامك‌هاي اضطراري استاد دانشگاه تا لحظه مرگ در برف توچال» كه ماجراي سرنوشت شوم استاد دانشگاهي را پس از گرفتاري 3 شبانه‌روزي در برف و سرما نشان مي‌داد، برادرش «جليل ابراهيمي» نسبت به امدادرساني اعتراض كرد.

چه اعتراضي داريد؟!
در گزارش انتشار يافته بخشي از مطالب جا به جا نقل شده بود و امدادرساني را برجسته كرده بوديد. در صورتي‌كه واقعيت نداشت و نيروهاي امدادي اگر تلاش بيشتري مي‌كردند برادرم حتماً زنده مي‌ماند.

به هر حال كوه بي‌رحم است و اين اتفاق گاهي مي‌افتد؟ 
هر ساله حدود 50 تن از جوانان و ورزشكاران كوه‌نورد تنها در ارتفاعات توچال كشته مي‌شوند!! ... و مسئولان تنها سعي در كاهش آمار تلفات آن دارند بدون آنكه چاره‌اي مسئولانه و كارآمد براي رفع خطرات و حوادث ورزش كوهنوردي بينديشند و خدمتي ارزشمند به هم‌ميهنان ارائه دهند.

چه كمبودهايي؟ 
من واقعاً از اينكه جوانان اينگونه پرپر مي‌شوند متأسفم. آيا جان چنين جوانان پر انرژي و اغلب محقق، ارزش استفاده از تكنولوژي‌هاي از رده جهاني خارج شده حفاظتي و ايمني مانند رديابي دقيق موقعيت جغرافيايي تلفن همراه براي جلوگيري از چنين حوادثي را ندارد. به نظر شما هزينه استفاده از اين ابزار براي كشور در ورزش‌هاي خطرناك بيش از هزينه‌هاي صرف شده براي تربيت چنين جواناني است؟ استفاده از ردياب‌هاي جغرافيايي تلفن همراه، نبود هلي‌كوپتر امداد و نجات فعال كمبودهايي دارد كه نبودشان برادرم را به كشتن داد. البته در روز دوم گم شدن برادرم دكتر رسول ابراهيمي باران، با استفاده از پيگيري‌هاي مداوم تنها هلي‌كوپتر امداد موجود در تهران از جا برخاست و بنابه گفته شاهدان به علت باد و كولاك در ساعات پاياني آن روز در محل خود فرود آمده است. حال آنكه سرماي اين ارتفاعات در آن هنگام به سرعت از º 20 – تا º 40- رسيده است. اين سرماي طولاني براي كوه‌نورد خسته و بي‌خواب كه شب و روز قبل را با سرما و برف و كولاك جنگيده است و خود را بدون سرپناه نگه داشته، قابل تحمل نبوده و وي را تسليم خود كرده است.

با توجه به گفته‌هاي مسئول امداد، استاد ابراهيمي روز سوم نيز زنده بوده است؟ 
ناراحتي ما نيز به همين دليل است. امدادگراني كه به طور متوالي با كوه‌نورد در حال تماس بوده‌اند با توجه به امكانات تكنولوژيكي چطور نتوانستند محل و موقعيت وي را تشخيص داده و برادرم را نجات دهند؟! هلي‌كوپتر امداد در روز سوم، پس از پيگيري مجدد ما ساعت 10 صبح براي يافتن برادرم از پايگاه خارج شده و در منطقه، پروازي سريع و بدون دقت انجام داده است و در محل فرود خود به منطقه بام تهران از رساندن گروه‌هاي امداد داوطلب به قله توچال با توجه به خرابي تله‌كابين، اجتناب كرده و مسئول مربوطه، امدادگران و جستجوگران محلی را از هلی‌کوپتر به بهانه سوخـت‌گیری خارج می‌کند. در حالی که همه می‌دانند که هر هلی‌کوپتر در هنگام پرواز حداقل به مدت 3 ساعت سوخت لازم را به همراه دارد.

از شرایط برادرتان در آن روز پربرف اطلاعی داشتید؟ 
دمای هوا در آن کوهستان در روز آفتابی 20 درجه زیر صفر بوده و در شب صاف  بهº 40- درجه رسیده است. 
روز چهارم پیکر برادرم توسط دوستان کوه‌نوردش نزدیکی محلی پیدا شد که مشخصات تقریبی آن در روز دوم به امدادگران اعلام شده بود.همان محلی که در تماس تلفنی روز دوم ساعت 27/8 اعلام کرده بود در منطقه شکرآب هستم و خانه‌های روستایی را در دره به فاصله 500 متری خود می‌بینم. اما با این حال جست‌وجوی محل‌هایی که احتمال حضور وی وجود داشت یعنی آهار، شکر‌آب و ایگل در مرحله بعد صورت گرفته است اما هر بار امدادگران از ارتفاعات توچال برای پیدا کردن وی شروع به جست‌وجو می‌کردند. اما با این حال از امدادگران داوطلب که تلاش زیادی برای پیدا کردن برادرم کردند تشکر می‌کنم.

گفته‌های گروه‌های امدادی:

گروه‌های امدادی که همه تلاش خود را برای پیدا کردن استاد کرده بودند متأسفانه با جسد وی روبه‌رو شدند. آنان نیز از کمبود امکاناتی که در اختیارشان بود گله داشتند. یکی از آنها که نمی‌خواست نامش فاش شود به خبرنگار شوک گفت:
نیروهای داوطلب تلاش زیادی برای نجات دکتر باران انجام دادند اما ما در حد امکانات خودمان برای نجات وی تلاش کردیم و متأسفانه با وجود همه تلاش‌ها باز هم موفق به نجات این استاد نشدیم.
وی در ادامه گفت: در انبارهای جمعیت هلال‌احمر وسایل و تجهیزات مناسبی برای عملیات نجات وجود دارد اما متأسفانه این تجهیزات در اختیار ما قرار نمی‌گیرد و بیشتر متعلق به نیروهای رسمی است. این در حالی است که بی‌راه نیست اگر بگوییم نیروهای داوطلب در حد نیروهای امدادی و حتی گاهی در بعضی موارد بیشتر از آنها تلاش می‌کنند.

این نیروی داوطلب که در عملیات نجات دکتر باران حضور داشت در مورد این ماجرا گفت: از زمان مطلع شدن از حادثه در قالب چند گروه به سمت کوه حرکت کردیم. در روز نخست خود دکتر مسیر را اشتباه گفت در حالیکه آن روز هم ما و هم خودش انرژی بیشتری داشتیم. این جوان 23 ساله در ادامه گفت: روز دوم وقتی دکتر باران محل خود را اعلام کرد باز به گمان اینکه وی نتوانسته است مسیر خود را درست تشخیص دهد نیروها، خودشان به تشخیص خود به پیدا کردن وی پرداختند اما مشکل اینجا بود که راه‌های زمینی جوابگو نبود و یک فروند هلی‌کوپتری که حضور داشت از سوار کردن نیروهای امدادی سر باز زد و به بهانه نداشتن سوخت از جا بلند نشد و حتی برخورد بدی با ما داشت.

وی در ادامه گفت: بعضی از نیروها حتی لباس مناسب کوه هم بر تن نداشتند و در حالیکه پاهایشان دچار یخ‌زدگی شده بود باز هم به جست‌وجو می‌پرداختند و بسیار تلاش می‌کردند تا گمشده را زنده پیدا کنند اما متأسفانه به نتیجه‌ای که می‌خواستند، نرسیدند.

وی پیدا کردن مقصر را در این حادثه بی‌فایده خواند و گفت: کوه بی‌رحم است! و دکتر باران هم نخستین قربانی کوه نبوده است و آخرین آن نیز نیست و در واقع این یک حادثه بوده است اما از قسمت دوم این ماجرا یعنی تلاش گروه‌های امدادی نیز نمی‌توان غافل شد. آنها همه تلاش خود را کردند و با وجودی که امکانات کمی در اختیار نیروها قرار داده بودند اما تلاش شبانه‌روی آنها بی‌نتیجه ماند و ما تنها توانستیم جسد دکتر را پیدا کنیم.

منبع:
روزنامه‌ی ایران

همفکری  کرده  در بحث مشارکت نمایید

شما چه فکر می کنید؟

 

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در دوشنبه 21 فروردین1391 و ساعت 19:50 |

 

کوه - سرما - حادثه٬حادثه٬حادثه و...

در پست قبلی تحلیلی از این حادثه را خواندید حالا نگاهی دیگر به این حادثه...

پایان تلخ سه شبانه روز استاد مدیریت پروژه دانشگاه در ارتفاعات توچال، پیامک‌‌های اضطراری تا لحظه مرگ
این استاد دانشگاه ۳ شبانه‌روز در محاصره برف با مرگ در جدال بود تا جسد یخ‌زده‌اش را پیدا کردند

استاد دانشگاه مدیریت و کنترل پروژه دانشگاه پیام نور قزوین که در هوای مه‌آلود کوهستان پربرف توچال راه گم کرده بود، طی سه شبانه‌روز اسارت در میان صخره‌‌ها با ارسال پیامک‌‌هایی برای نجات خود تقاضای کمک می‌کرد ولی ۲۵ امدادگر که در جست‌وجوی این استاد کوهنورد بودند نمی‌توانستند او را پیدا کنند تا اینکه پس از چهار شبانه‌روز جست‌وجو وقتی به محل مورد نظر رسیدند، با جسد یخ‌زده‌اش روبه‌رو شدند.
نخستین پیامک این استاد سه روز پیش از پیدا شدن جنازه‌اش روی تلفن همراه یکی از آشنایانش ظاهر شده بود. مضمون پیامک این بود:

-من در میان صخره‌‌ها گیر افتاده‌ام، همه‌جا را مه غلیظی پوشانده است و نمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم.

به گزارش خبرنگار شوک، ساعت یک بعدازظهر روز جمعه بود که در پی این پیام تلفنی، مرکز جمعیت هلال احمر شمیرانات در جریان گم شدن رسول ابراهیمی، استاد دانشگاه که به تنهایی به کوه صعود کرده بود، قرار گرفت و ۳ گروه عملیاتی از کوهنوردان امدادگر برای یافتن این کوهنورد گمشده و نجات او به منطقه کوهستانی توچال اعزام شدند. در آن روز کوهستان را مه غلیظی پوشانده بود و امکان پرواز جست‌وجو برای هلیکوپتر‌ها وجود نداشت.

افشار مسئول امداد و نجات کوهستان که مسئولیت عملیات جست‌وجو را داشت می‌گوید: از دوستان رسول ابراهیمی شنیده بودم که این استاد کوهنورد برخلاف همیشه که بدون موبایل به کوه می‌رفت. این بار تلفن همراهش را با خود برده بود که توانست با آن پیام اضطراری برای نجات خود بفرستد.

بلافاصله با استاد گمشده تماس گرفتیم و از او خواستیم موقعیت دقیق خود ر ا به ما بگوید تا امدادگران به سراغش بروند.

در جواب پیامکی با کلمات مقطع از او بر صفحه موبایل ظاهر شد و با انگشتان یخ‌زده‌اش پیام داد:

-همه‌جا را مه گرفته… نمی‌توانم اطرافم را ببینم… نمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم. سرمای شبانه… اینجا کشنده است. کمکم کنید…

این استاد کوهنورد همه منطقه کوهستانی را به خوبی می‌شناخت و در پیامک بعدی گفت که احتمالاً در حوالی چشمه نرگس (منطقه‌ای در نزدیکی توچال) است که در ارتفاع ۳۵۰۰ متری قرار گرفته است.

در آن روز و بعدازظهر جمعه مه بسیار غلیظی فضای کوهستان را فرا گرفته بود و هر لحظه احتمال سقوط بهمن وجود داشت. در دومین روز پیامک نگران‌کننده‌ای از کوهنورد گمشده رسید:

-منتظر کمک هستم. سرمای هوا کشنده است. انگشتانم یخ‌زده‌اند یارای پیام‌رسانی را ندارم. هرچه زودتر نجاتم بدهید.

در ادامه جست‌وجو‌‌ها مأموران شرکت مخابرات هم به کمک گروه نجات آمدند و با پیگیری امواج تلفن همراه استاد گمشده، منطقه حضور او را در حوالی فراخ‌لا تشخیص دادند. با آنکه دامنه فراخ‌لا بهمن‌گیر است و هرآن احتمال سقوط بهمن در آن منطقه وجود دارد، امدادگران با وجود چنین خطراتی به جست‌وجو در این منطقه پرداختند که این جست‌وجو تا نیمه‌‌های شب هم ادامه یافت.

در دومین روز همه نگران حال کوهنورد گمشده بودند و با بی‌صبری انتظار رسیدن پیامک او را داشتند.

عملیات جست‌وجو ادامه یافت اما نشانه‌ای از کوهنورد گمشده به دست نیامد.

رسول ابراهیمی در پیامی تلفنی که هنگام غروب ارسال کرده بود خبر داد پس از آنکه به طرف قله توچال رفته در راه برگشت تصمیم گرفته به علت سرمای شدید و تاریکی هوای مه‌آلود، خودش را به پناهگاه امیری برساند که در کوهستان گم شده است.

افراد تیم عملیاتی به ۳ گروه تقسیم شدند. یک گروه به سوی چشمه نرگس راه افتادند، گروه دوم به طرف پناهگاه امیری صعود کردند و گروه سوم هم به دره اوسون اعزام شدند تا در میان مه و برف سنگین کوهستان به جست‌وجو ادامه بدهند. کوهنورد گمشده در پیام دیگری عنوان کرد که احتمالاً در حوالی دره اوسون گمشده اما در پیام بعدی گفت که در دره

فراخ‌ لا است و امدادگران این محل‌ها را جست‌وجو کردند اما اثری از رسول ابراهیمی نیافتند.

پیامکی که انتظارش را داشتند هنگام ظهر دریافت شد.

-من از دور یک روستا می‌بینم… با این پیام امدادگران تشخیص دادند که او باید به پشت قله توچال رفته باشد. چون تنها در پشت توچال چند روستا وجود دارد که دامنه‌‌های آنها همه بهمن‌گیر است.

جست‌وجوهای بی‌نتیجه تا شب ادامه یافت و به خاطر برودت کم‌سابقه هوا همه امدادگران نگرانش بودند که بدون یافتن پناهگاهی احتمال دارد در سرمای شبانه یخ بزند. باید حتماً به پناهگاهی می‌رفت. تلفنی با این استاد کوهنورد تماس گرفتند و به او آموزش دادند که چگونه یک خانه برفی بسازد تا بتواند سرمای چند درجه زیر صفر کوهستان را تحمل کند و آن شب را با سرمای بی‌سابقه‌اش به صبح برساند.


همان شب پیامکی که از استاد گمشده رسید تا اندازه‌ای امدادگران را به زنده ماندن او امیدوار کرد.

پیامک این بود:

-حالم خوب است… در پشت یک تپه برفی پناه گرفته‌ام…
آن شب برای امداگران و دوستان و آشنایان و خانواده کوهنورد گمشده با نگرانی و اضطراب گذشت.

صبح سومین روز، پیام تلفنی‌اش رسید:

-برف زیاد است. فکر می‌کنم آدرس‌‌ها را اشتباهی گفته‌ام اینجا هیچ چیز قابل تشخیص نیست. سرما کشنده شده…

دست‌هایش بر اثر یخ‌زدگی یارای اینکه پیام دیگری بفرستد نداشتند.

پس از آن دیگر پیامی نرسید و هرچه تلفن کردند جوابی نیامد.

گویی زمان مرگ فرا رسیده بود.

در چهارمین روز (دیروز) و در ادامه این سکوت تلفنی، اعضای گروه نجات جلسه‌ای اضطراری تشکیل دادند و با توجه به نشانه‌‌‌هایی که از آخرین پیام‌‌‌های دریافتی استنباط کرده بودند حدس زدند که کوهنورد گمشده باید در محدوده «یال ایگل» مانده باشد. مسیر‌‌‌های مختلفی برای رسیدن به آن نقطه وجود داشت و در این محدوده نسبت به سایر گردنه‌‌‌های توچال، دره‌‌‌ها و صخره‌‌‌های برفگیر کمتری هست.

قطع پیام‌‌‌های تلفنی از طرف کوهنورد گمشده همه را در وحشت و اضطراب فرو برده بود و هرچه تماس می‌‌گرفتند جوابی دریافت نمی‌‌کردند و به این موضوع دلگرم شده بودند که حتماً باتری موبایلش تمام شده و نمی‌توان با او ارتباطی برقرار کرد.

سه گروه از نیرو‌‌های امداد به این منطقه صعود کردند، در حالی‌ که ۴ شبانه‌روز از نخستین پیام اضطراری استاد گمشده در کوهستان می‌گذشت، دیروز در چهارمین روز جست‌‌وجو گروههای امداد از افراد محلی نیز کمک گرفتند و صعود را آغاز کردند. یکی از گروه‌‌‌های امداد از پایین یال ایگل به جست‌وجو پرداختند و عصر دیروز هنگامی‌که به صعود ادامه دادند ناگهان با پیکر بی‌جان استاد دانشگاه که کاملاً یخ زده بود روبه‌رو شدند.

امدادگران می‌دانستند که در حالت یخ‌زدگی یک فرد نباید او را مرده دانست، چون ممکن است هنوز اندام‌‌‌های داخلی‌اش مشغول فعالیت باشد، با این تصور عملیات پزشکی‌ برای به‌کار انداختن قلب انجام شد، ولی متأسفانه نتیجه‌ای حاصل نشد و سرانجام پیکر بی‌جان و یخ‌زده رسول ابراهیمی که مدت سه شبانه‌روز با مرگ جنگیده بود به پایین دره منتقل شد.

مرد شرایط سخت

استاد طالبیان دوست و همراه دکتر رسول ابراهیمی در گفت‌وگویی با خبرنگار ما گفت: رسول کوهنورد تازه‌کاری نبود. او حدود ۲۰ سال بود که آخر هر هفته گاهی با دوستانش و گاهی انفرادی به کوه می‌رفت.

او اغلب موارد بدون تلفن همراه برای کوهپیمایی می‌رفت، اما چندی پیش به وی توصیه کردم به‌خاطر شرایط جوی حتماً با خود تلفن همراه ببرد.

صبح روز جمعه با من تماس گرفت و گفت قصد دارد به شیرپلا برود. او ابتدا به سمت شیرپلا می‌رود و از آنجا به ایستگاه ۵ تله‌کابین به راه می‌افتد و به قله می‌رسد، اما به دلیل توفان و مه غلیظ مسیر را گم می‌کند و برای نجات خود به مسیر صعب‌العبوری کشانده می‌شود که فرار از آنجا برایش غیرممکن بود.

دوست دکتر رسول ابراهیمی در ادامه می‌گوید: وقتی او با تلفن به من اطلاع داد که مسیر را گم کرده است، بلافاصله با هلال احمر تماس گرفتم و نیرو‌‌های آنها به مکان‌‌‌هایی که رسول آدرس می‌داد، اعزام شدند، اما چون در مسیر برف و کولاک انسان گاهی دچار سراب می‌شود، دکتر رسول نیز با همین مشکل مواجه شده بود و مسیر‌‌ها را اشتباهی می‌گفت.

او مدام به من پیامک می‌داد و از حالش باخبرم می‌کرد. آنقدر قوی بود که طی این سه روز یک بار هم پیش نیامد که از اوضاع شکایت کند و از خود نگرانی نشان بدهد.

مرتب می‌گفت: «حالم خوب است و مشکلی ندارم» یک پیام دیگر به این مظنون فرستاد: «شرایطم خوب است از اینجا تکان نمی‌خورم تا نیرو‌‌های امدادی برسند.»

وی در ادامه گفت: من از همان نخست با گروه‌‌‌های امدادی همراه بودم و سعی می‌کردم نیرو‌‌های محلی را هم برای کمک دعوت کنم. آنها خیلی به ما کمک کردند، اما کاش نتیجه‌ای غیر از این در بر داشت.

طالبیان در ادامه گفت: دکتر رسول ابراهیمی استاد دانشگاه و عضو هیأت‌علمی دانشگاه پیام نور ، مدرس درسهای مدیریت پروژه و کنترل پروژه  و نیز رئیس گروه مؤلفان مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور قزوین بود که در این حادثه جان خود را از دست داد.

منبع :سایت اریانا

همفکری  کرده  در بحث مشارکت نمایید

شما چه فکر می کنید؟

 

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در یکشنبه 20 فروردین1391 و ساعت 1:37 |

 

کوه - سرما - حادثه٬حادثه٬حادثه و...

گزارشهای آموزشی از حوادث همانگونه که در پستهای قبل گفتم با ارزش ترین و تلخ ترین نوع آموزش است تحلیلی بر حادثه درگذشت مرحوم رسول ابراهیمی را از نگاه آقای منصوری ( وبلاگ کوه - فلسفه) بخوانید.

در ارتفاعات چسبيده به پايتخت، نه در دور دست‌ها؛ در ارتفاعات همين كوهي كه روزي چند بار، در بحبوحه‌ي شلوغي كار روزمره در شهر هم مي‌تواني بدان خيره شوي، حادثه رخ مي‌دهد و جان مي‌ستاند. تقريباً در هر نقطه از تهران، كافي است در طبقه‌ي چندم ساختماني با چشم‌انداز شمالي باشي، البته به شرطي كه برجي ديدت را كور نكند، آنگاه خط‌الرأس توچال و در نقطه‌ي مياني آن قله‌ي توچال، قد بر افراشته است و دلبري مي‌كند. از هر نقطه از تهران پر ترافيك با صرف زماني كمتر يا بيشتر از يك ساعت، خود را به مبدأ صعود مي‌رساني و ارتفاع مي‌گيري، اما چقدر احتمال دارد كه برگردي و از كجا معلوم كه اين واپسين برنامه نباشد؟

وقتي جمعه‌ي سومين هفته از بهمن ۱۳۹۰ رسول ابراهيمي، استاد دانشگاه پيام نور براي گذراندن تعطيلي آخر هفته، كوهستان شمال تهران را برگزيد، آيا فكر مي‌كرد دو سه روز پاياني زندگي را مي‌گذراند؟ به نقل از سخنان دوستان مرحوم ابراهيمي او ۲۰ سال تجربه‌ي كوهنوردي داشت و به منطقه هم آشنا بود، تازه هم خريدي داشت و تجهيزات كوهنوردي‌اش را تكميل كرده بود. اما گم شدن در كوه‌هايي اين قدر نزديك و آشنا، و دو سه روز دشوار و مرگ بار را در حالي گذراندن كه شهر در آن پايين دست خفته است، چيزي بود كه شايد هرگز فكرش را نمي‌كرد. مرحوم ابراهيمي رفت، اما آيا ما مي‌توانيم از آن حادثه درسي بياموزيم؟

به قصد دريافتن تحليلي از حادثه، به پايگاه‌هاي كوهنوردي سري مي‌زنم، اما تنها چند وبگاه و وبلاگ عمدتاً خبري كوتاه را كه در پايگاه اينترنتي روزنامه ايران (www.iran-newspaper.com) درج شده بازتاب داده‌اند. به وبگاه امداد و نجات كوهستان كه دوستان فعال در هيأت استان تهران راه‌اندازي كرده بودند و اميدي براي رفع يك نياز ايجاد كرده بودند (Mountain Search & Rescue Group) سري مي‌زنم، اينجا هم كه دو سالي است به‌روز نشده. كوه‌نيوز، ...، نه، خبري نيست. خوب البته شايد وبلاگ‌هاي شخصي وظيفه‌اي تعيين شده در اين باره ندارند. اما آيا نهادي نبايد چنين مسئوليتي را به‌جد عهده‌دار شود؟ حالا يا فدراسيون، يا هيأت استان، يا هلال احمر يا مديريت بحران، يا شهرداري منطقه يك.  كاش فرد دلسوزي كه نفوذي داشته باشد، دست به كار شود. نمي‌دانم چرا به درس گرفتن از حوادث اهميت نمي دهيم. پيشنهاد مشخصاً اين است: راه‌اندازي پايگاهي اطلاع‌رساني (چيزي در حدود يك نيم‌چه خبرگزاري) ويژه‌ي حوادث كوهستان، كه هم به‌طور مستند گزارش حوادث را ثبت كند و هم تحليل كارشناسان و درس‌هاي قابل آموختن از آن حوادث (Lesson Learned) را بازتاب دهد. خوشبختانه اگر نه فراوان، اما هستند پيشكسوتان كوهنوردي و اشخاصي با تجربه كه اگر اعتمادي جلب شود و كار به‌قاعده پيش رود، حاضر به انتقال تجربه باشند. 
براي آگاهي از كم و كيف ماجرا، بد نيست دوستان خبر مندرج در روزنامه ايران را بخوانند.(از اينجا

۱- براي تحليل دقيق يك حادثه، شرط نخست در اختيار داشتن خبر دقيق از جوانب گوناگون ماجرا است و شرط بعد تسلط به موضوع براي يافتن علل حادثه و پيامدهاي آن حادثه.
متأسفانه خبر مورد نظر با آن كه به رسمي‌ترين پايگاه اطلاع‌رساني تعلق دارد، اما از بعضي عناصر مهم گزارش و خبر در آن اثري نيست. براي مثال، در متن خبر، تاريخ و زمان جايي ندارد. اگر به متون حتي ساده‌ي تنظيم گزارش و خبر هم سري بزنيم، خواهيم يافت كه پرسش‌هايي مانند: چه زماني، چه مكاني، چه رويدادي ... از نخستين پرسش‌هايي هستند كه يك خبرنگار بايد براي تنظيم خبر بدانها توجه كند. جز تاريخ دقيق، جاي خالي عناصري ديگر نيز در خبر مورد نظر مشهود است: حادثه ديده دقيقاً چه سني داشته، جاي كدام تجهيزات در كوله‌ي او خالي بود؟ براي مثال آيا كيف بقا در كوله‌اش وجود داشت؟ آيا حتي يك قطب‌نماي ساده در كوله‌اش بود؟ هلي‌كوپترها چه زماني از روز يا شب، در چه منطقه و از چه ارتفاعي به گشت‌زني پرداختند؟ اينها و تعدادي ديگر از پرسش‌ها براي ما مبهم‌اند و به‌وضوح چيزي در پاسخ بدين‌ها در خبر نيامده. خبرنگاري حادثه، آن هم خبرنگاري حوادث كوهستان، علاوه بر تسلط به اصول عمومي تنظيم خبر، نياز به آشنايي كافي با كوهنوردي و اصول جست‌وجو و نجات نيز دارد. 
در باره‌ي اين حادثه ما ناچاريم چيزهايي را فقط حدس بزنيم كه از دقت كار مي‌كاهد.

۲- اميدوارم نياز به تأكيد و تكرار نباشد كه در تحليل حادثه، درس‌آموزي هدف است، نشان دادن نقاط ضعف عناصر گوناگون مرتبط با رويداد، نبايد خداي نكرده مچ‌گيري و يا ناديده انگاشتن زحمت دست‌اندركاران قلمداد شود. نگارنده كاملاً واقف است كه در حد امكانات بسيار اندك و آموزش‌هاي غيرتخصصي موجود در ايران، عوامل دست‌اندركار جست‌وجو و نجات توان خود را صميمانه به خرج دادند و نبايد سعي‌شان نامشكور بماند، اما وقوف به اين نكته نبايد مانع از شفاف‌سازي نقاط ضعف باشد.

۳- ابعاد حادثه به اختصار و به زبان ساده:
    - ظاهراً كوهنورد مورد نظر كه تنها صعود مي‌كرده، جمعه ۲۱ بهمن وارد منطقه‌ي توچال مي‌شود. مسير صعود او را نمي‌دانيم. دربند-آبشار دوقلو-شيرپلا، يا دربند-اوسون-يال سنگ‌سياه، يا هر مسيري ديگر. بر اساس آنچه در خبر آمده او تا حوالي قله‌ي توچال ارتفاع مي‌گيرد اما انگار شرايط جوي امكان صعود نمي‌دهد و او در راه برگشت، در حالي كه سعي مي‌كرد خود را به جانپناه اميري برساند، گم مي‌شود:
((رسول ابراهیمی در پیامی تلفنی که هنگام غروب ارسال کرده بود خبر داد پس از آنکه به طرف قله توچال رفته در راه برگشت تصمیم گرفته به علت سرمای شدید و تاریکی هوای مه‌آلود، خودش را به پناهگاه امیری برساند که در کوهستان گم شده است.))
  - او به‌وسيله‌ي تلفن همراه با يكي از دوستانش تماس مي‌گيرد و خبر مي‌دهد كه گم شده است و از طريق آن دوست تيم امداد هلال احمر براي پيدا كردن و امدادرساني به او وارد عمل مي‌شود. تلاش براي يافتن او در شب اول بي‌حاصل است. او شبي را در شرايط نامناسب به صبح مي‌رساند.
((همه‌جا را مه گرفته... نمی‌توانم اطرافم را ببینم... نمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم. سرمای شبانه... اینجا کشنده است. کمکم کنید...))
   - از زبان دوستان ستاد اطلاع‌رساني شنيدم كه بچه‌هاي تيم امداد، تلفني به فرد گم شده توصيه كردند جايي غار برفي تعبيه كند و شب را در آن بگذراند و از گزند باد و سرما خود را در امان بدارد، تا تيم امداد برسد. شايد او چنين كرد. به هر حال در روز دوم هم تيم امداد او را نيافت. بر اساس گزارش‌ها دو بار (و بر اساس گزارشي ديگر سه بار) با هلي‌كوپتر هم در پي او گشتند و اثري از او به دست نيامد. ما دقيقاً نمي‌دانيم چه زماني هلي‌كوپتر به گشت‌زني پرداخته، از چه فاصله‌اي به زمين، دقيقاً در كدام منطقه‌ي جغرافيايي، با چه تجهيزات و نيروهايي با چه سطح از آموزش. در خبر نامي از آقاي افشار آمده، اگر ايشان همان عزيزي باشد كه در كلاس‌هاي جست‌وجو و نجات ملاقاتش كردم، جوان مستعد و با لياقتي است، اما نمي‌دانم چقدر با عمليات هلي‌برد و امداد هوايي آشنايي فني دارد و چه كساني و با چه سطح از آمادگي فني او را همراهي مي‌كنند. خلبان چقدر براي امدادهوايي آموزش ديده. آيا هنگام جست‌وجوي هوايي، امكان ارتباط با فرد گم شده از طريق موبايل وجود داشته؟ ظاهراً در يك مرحله، مخابرات به كمك آمده بود و نقطه‌اي را كه موبايلش سيگنال داده بود به طور تقريبي يافته بودند.
((در ادامه جست‌وجو‌‌ها مأموران شرکت مخابرات هم به کمک گروه نجات آمدند و با پیگيری امواج تلفن همراه استاد گمشده، منطقه حضور او را در حوالی فراخ‌لا تشخیص دادند))
   - روز سوم هم مي‌گذرد، آخرين پيام‌ها از او در حالي مي‌رسيد كه نشان مي‌دهد فرد گم شده در معرض سرمازدگي قرار دارد. البته همين كه توانست سه روز در شرايطي كه در آن هواي سرد گم شده بود، خود را زنده نگهدارد، خبر از مقاومت بدني خوب و احياناً مراعات اصولي در مصون ماندن از سرمازدگي در كوتاه مدت مي‌دهد.
((منتظر کمک هستم. سرمای هوا کشنده است. انگشتانم یخ‌زده‌اند یارای پیام‌رسانی را ندارم. هرچه زودتر نجاتم بدهید.))

      

   (عكس: آرشيو نگارنده. منطقه‌ي فراخ‌لا و اسپيدكمر) شايد حادثه ديده گمان مي‌كرد در حال فرود از اين منطقه است، اما با خطايي حدود ۱۵۰درجه به آن سوي كوه منحرف شد.

     - ارزيابي تقريبي از موقعيت كوهنورد گم شده، بر اساس دو گزارش از خود او و يك تلاش  مكان‌يابي مخابرات از اين قرار است:  ۱-يال سنگ‌سياه ۲- حوالي دره فراخ‌لا (اين دو در جبهه‌ي جنوبي)  ۳- نواحي مشرف به چند روستا (روستاي ايگل در جبهه‌ي شماليِ توچال و منطقه‌ي لواسانات و فشم) سرانجام با گذشت چهار روز جسد بي‌جان فرد گم شده در ارتفاعات مشرف به اين روستا پيدا مي‌شود.

 ۴- گم شدن در كوه ممكن است براي همه پيش بيايد. بسيار كسان در كوه گم شدند و پس از چند روز بالاخره خود را به جايي رساندند. اما افرادي هم گم شدند و يا هرگز پيدا نشدند و يا وقتي پيدا شدند كه ديگر دير بود. گاه مه غليظ، و گاه اشتباه فرد در مسيريابي موجب گم شدن است. اما به هر حال گم شدن مرحله‌ي آغازين بحران است. در چنين شرايطي چه بايد كرد؟   آموزه‌هاي پاسخگو به اين سؤال با نام "بقا" به علاقه‌مندان عرضه شده‌اند.  مرحوم ابراهيمي در هواي مه‌آلود عصر جمعه در كوه‌هاي شمال تهران گم شد. شايد براي بسياري قابل تصور نباشد كه در مه غليظ گم شدن چقدر محتمل و خطرآفرين است. نه تنها فرد ظرف چند دقيقه موقعيت و جهت حركت خود را از دست مي‌دهد، بلكه حتي محاسبه‌ي شيب زمين هم كار آساني نيست.  تنهايي، مه، نوعي برف كوري، محدود شدن شديد ديد، سرماي كشنده، و خستگي و ضعف هشياري، شرايطي پديد مي‌آورند كه تا فرد يك بار آن را تجربه نكند تصوير كاملي از آن نخواهد داشت. در چنين موقعيتي آموزش‌هاي نهادينه شده بايد به كمك بيايند. آيا مرحوم ابراهيمي از چنين آموزش‌هايي بهره‌مند بود؟ آيا او قطب‌نمايي ساده براي تعيين مسير داشت؟
  نخستين اصل بقا وقتي كه فهميديد گم شده‌ايد، توقف هر گونه فعاليت و پيشروي است. در صورت ادامه‌ دادن فعاليت معلوم نيست چه مخاطراتي سر راه فرد گم شده قرار دارد. هر گونه فعاليت بي‌هدف و توأم با اضطراب و دست‌پاچگي، آغازگر فاجعه خواهد بود. پس از آن نوبت به خوديابي و ارزيابي موقعيت مي‌رسد. آيا امكانات لازم براي بيتوته و در انتظار كمك در محلي امن پناه گرفتن وجود دارد، چگونه بايد درخواست كمك كرد، و يا شايد تصميم بهتر اقدام به خودنجاتي است. در اين صورت آيا جهات چهارگانه براي شخص معلوم است و او با اصول خودتجاتي آشنا است؟ مسلماً مرحوم ابراهيمي در يافتن جهت جغرافيايي اشتباه فاحش داشت كه از نواحي ايگل سر در آورد.  (عكس زير)

     
     (عكس از Google earth) احتمالاً حادثه ديده صبح از شيرپلا (۱) عبور كرد و تا نزديك قله‌ي توچال پيش رفت. در حال بازگشت در نواحي بين اميري و دره‌ي فراخ‌لا (۲) فهميد كه گم شده. شايد بلافاصله و بدون جهت‌يابي دقيق شروع به راهپيمايي كرد به سمت مقصدي كه بعداً معلوم شده كاملاً اشتباه بوده است: ارتفاعات روستاي ايگل (۳).  پس از چهار روز جسم بي‌جانش آنجا پيدا شد.

  ۵- بر اساس گزارشها، بيش از يك بار گشت‌زني با هلي‌كوپتر هم انجام شد. ما نمي‌دانيم از چه ارتفاعي و در چه شرايط آب و هوايي اين كار صورت گرفت. اما معلوم است كه يافتن يك گم شده‌ي احياناً غيرمتحرك در انبوه برف و در ميان گستره‌اي از دره و يال و سنگ و صخره چندان آسان نيست. آيا فرد حادثه‌ديده مي‌داند چگونه بايد به هلي‌كوپتر علامت بدهد؟ آيا با انواع علامت SOS آشنا است؟ مي‌توان انتظار داشت با ايجاد آتش و دود چنين اقدامي انجام گيرد، اما به ياد داشته باشيم كه فرد از سرماي كشنده‌ي شبانه شكايت داشته و گفته كه به دليل شدت سرما و يخ‌زدگي دست و ضعف عمومي حتي قادر به تداوم ارسال پيام با موبايل نيست، چه رسد اقدام به افروختن آتش، آن هم درست در زماني مناسب كه احتمالاً هلي‌كوپتر در نزديك‌ترين موقعيت به اوست. پس چگونه بايد علامت مي‌داد؟ آيا او مي‌دانست يكي از 10 وسيله‌ي ضروري كه بايد در هر كيف نجاتي باشد، يك آينه‌ي كوچك است؟ بله علامت با آينه‌ي كوچك، يا هر شيء براق، اگر مختصر آفتابي در كار باشد، براي راهنمايي خلبان و سرنشينان هلي‌كوپتر بسيار مؤثر است.  آيا تيم امداد از طريق ارتباط موبايلي چنين توصيه‌هايي را به فرد كرده بود؟

- بدون تسلط كامل به منطقه، بدون برخورداري از دانش و مهارت‌هاي تخصصي، بدون تجهيزات لازم و حداقل‌هاي ضروري، در شرايط بد آب‌و‌هوايي، به‌تنهايي به كوهستان رفتن، باعث حادثه است، و سپس ناآشنا بودن با اصول بقا.  از سوي ديگر احياناً كمبود امكانات و تجهيزات جست‌وجو و نجات، احياناً عدم تسلط كافي و حرفه‌اي به اصول جست‌وجو و نجات، از جست‌وجوي هوايي گرفته تا زميني،  فقدان چيزي به نام "نظام فرماندهي حادثه" (ICS) و سازماني كه به‌طور تخصصي بدين كار بپردازد، اينها خلأهاي ماست. تنها نيروي جسماني فردي و چند دست لباس خوب با برندهاي مشهور را دست‌مايه‌ي برنامه‌هاي سنگين و حتي نيمه‌سنگين كوهنوردي ندانيم.  خلبان هلي‌بردهاي نظامي و يا امداد جاده‌اي لزوماً مهارت‌هاي كافي را براي جست‌وجوهاي هوايي در مناطق كوهستاني ندارد. "امدادگري" با "جست‌وجو" دو مقوله‌ي جدا از هم‌اند. از عزيزان امدادگر هلال احمر نمي‌توان توقع داشت در كوهستان به جست‌وجوي تخصصي بپردازند. ‹‹آموزش، سازماندهي، آموزش››.  اگر پندپذير باشيم و درسي بخواهيم بگيريم، "آموزش" براي هر رونده به كوهستان، و "سازماندهي و آموزش" براي دستگاه‌ها و تيم‌هاي درگير با جست‌وجو و نجات، اينها درسي است كه بايد بگيريم. آيا مي‌گيريم؟

منبع : وبلاگ وبلاگ کوه - فلسفه

همفکری  کرده  در بحث مشارکت نمایید

شما چه فکر می کنید؟

 


برچسب‌ها: کوه, سرما, حادثه, رسول ابراهیمی
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در یکشنبه 6 فروردین1391 و ساعت 14:46 |
 

سال نو مبارک

 

سر بلند  پیروز  بر فراز   سلامت

 باشید

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در دوشنبه 29 اسفند1390 و ساعت 10:24 |

 

 نگاهی به حادثه دنا

باز خوانی حوادث گرچه سخت و گاه بسیار تلخ است ، اما با ارزش ترین و ماندگار ترین  نوع آموزش نیز می باشد.تلاش من در این سالها همیشه بر این بوده است که گزارش حوادث مختلف کوهستان را نه صرفا جهت اطلاع رسانی که بیشتر به قصد آموزش و تجربه اندوزی و نیز فرصتی با ارزش جهت بحث و تبادل نظر منتشر کنم این گزارش نیر نظر به نکات با ارزشی که در زمینه امداد و نجات ،اصول کوهنوردی و پزشکی کوهستان دارد مورد بررسی قرار می گیرد که امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد

در ابتدای بهمن ها سال جاری خبر گیر افتادن یک تیم کوهنوردی از استان خوزستان هنگام صعود به قله حوض دال رشته کوه دناو نجات آنها توسط تیم های امداد و نجات محلی را در خبر ها خواندم. چند روز بعد اعضا تیم فوق بعلت یخ زدگی پیشرفته اندامهای تحتانی جهت درمان به اینجانب مراجعه کردند. نظر به اهمیت موضوع و بار آموزشی که  بازخوانی و تعمق در گزارشهای حوادث دارند این گزارش ها را منتشر می کنم و در پست بعدی به بحث و تحلیل آنها خواهم پرداخت .

ابتدا خبر پخش شده در رسانه ها را بخوانید و بعد به گزارشهای تیم صعود کننده و تیم امداد دقت کنید.شما نیز در بحث شرکت کنید ،به نظر شما از این حادثه و این گزارشها چه می شود آموخت؟

(از دوستان خوبم در تیم صعود کننده و جناب قیصری عزیز که این گزارشها را در اختیار این جانب قرار دادند بسیار متشکرم.)

گزارش خبر گزاری ها از حادثه:

کوهستان دنا : دو کوه نورد خوزستانی نجات یافتند

دو کوه‌نورد خوزستانی پس از سقوط از صخره ای در قله حوض دال دنا از مرگ نجات یافتند. مدیر سازمان جمعیت هلال احمر دنا گفت: چهار کوه‌نورد خوزستانی عصر دیروز به طرف منطقه گلوگاه بزکش حوض دال دنا صعود کردند که 2 نفر از آنها به دلیل تاریکی و نداشتن شناخت به منطقه ، از صخره ای پرتاب شدند. وکیلی افزود: در پی این حادثه ، ساعت 9 شب اکیپ تخصصی سازمان جمعیت هلال احمر دنا متشکل از کوه‌نورد، پزشک و پرستار به منطقه مربوط اعزام شدند.

وی گفت: این تیم پس از پنج ساعت جستجوی بی قفه در سرمای بیش از منفی 10 درجه توانستند این دو کوه‌نورد را در ته دره ای پیدا کنند. وکیلی افزود: بلافاصله این دو  کوه‌نورد به دلیل شکستگی و آسیب دیدن برخی از اعضای بدنشان، با برانکارد به شهر سی سخت اعزام شدند و هم اکنون حال عمومی آنها مساعد است. رئیس سازمان جمعیت هلال احمر دنا از مردم خواست بدون راهنما به خصوص در فصل سرما به قله های دنا صعود نکنند.

جام جم آنلاین


گزارش تیم صعود کننده:

گروه راس ساعت 21.30 مورخ 1/11/90، جهت صعود به قله حوض دال در محل سرای کوه نورد شهرستان سی سخت استقرار یافت.

سرپرست برنامه  در جلسه توجیهی پیش از صعود با رئیس هیئت کوه نوردی شهرستان سی سخت و نیز با اعضا گروه مسایل و مشکلات و راه کارهای لازم جهت صعود را بررسی نمودند و مقرر شد بدلیل عدم تامین و عدم آمادگی راهنما از طرف هیئت شهرستان صعود بدون راهنما انجام پذیرد.

 گروه راس تاریخ و ساعت مقرر از مسیر دره بزکش حرکت خود را آغاز و پس از طی بیش از یک ساعت به مسیر برفی کوه رسید.  با توجه به روحیه بالای گروه پیشرفت خوبی را در مرحله اول پیمایش مسیر از همنوردان شاهد بودیم.

سرانجام با گذشت چندین ساعت برف کوبی و چیرگی خستگی بر اعضا تیم  و نزدیک شدن به پایان روز با توجه به نگرانی سرپرست برنامه مبنی بر  بهمن خیز بودن مسیر سمت راست ٬گروه به سمت چپ مسیر متمایل گردید.در ادامه ٬این مسیر به صخره های عظیم که  با شیبهای تند همراه میشدند منتهی گردید گروه برای یافتن اندک جایی جهت برقراری چادر نیاز به پیشرفت داشت که دیگر تاریکی هوا، خستگی مفرط همنوردان، سردی مضاعف هوا (۱۵ درجه زیر صفر) و بن بست رسیدن راه مانع ان شد.
با توجه به شرایط حاکم بهترین تصمیم عدم تلاش در جهت ادامه مسیر و پناه بردن به اندک محل استقرار و تلاش برای اطلاع رسانی و درخواست کمک و امداد در جهت حفظ و حیات و عدم ریسک پذیری برای حفظ جان و سلامت دوستان  بود.

درخواست امداد در ساعت ۱۸:۳۰ دقیقه به اطلاع رئیس هیئت استان جناب آقای قیصرپور رسید.گرچه گروه با پناه گاه فاصله خیلی زیادی نداشت اما پیشروی و یا برگشت عملا غیر ممکن بود.
گروه امداد حدود ساعت 23.30 حرکت و نهایتا در ساعت 4صبح روز بعد (دوشنبه 3/11/90) به گروه رسیدند. گروه  با پوشاک اضافه توسط تیم امداد  گرم شد و  راهکارهای لازم جهت ایجاد آمادگی برای آغاز مسیر بازگشت بررسی شد. تیم امداد با همتی ستودنی و تلاشی فراوان و با برقراری کارگاه های متعدد نسبت به خروج گروه از منطقه اقدام نمودند.
کلیه اعضا تیم با حمل کوله های سنگین خود - علی رغم خستگی های مفرط-  با پای خود و البته با استفاده از امکانات کارگاهی امداد رسانان کل مسیر برگشت را پیموده و حدود ساعت 8صبح با استقبال گرم مسئولین هلال احمر امداد و نجات کوهستان و هیئت کوه نوردی شهرستان و اورژانس و ... به سرای کوه نورد بازگشتند .
به محض رسیدن به صرف خوراک گرم که با خود  همراه خود پرداختیم و حدود سه ساعت  استراحت نمودیم ودر  ساعت 17 حرکت خود را برای بازگشت آغاز کردیم.

تا این لحظه همه دوستان خوب بودند و مشکلی وجود نداشت.اما در فردای روز بازگشت یعنی 4/11/90 علائم یخ زدگی اندامها در همنوردان بروز کرد و متوجه شدیم 2نفر از همراهان دچار یخ زدگی درجه یک از ناحیه پا و یک نفر از نوع درجه 2 شده اند که بلافاصله اقدامات لازم جهت مداوا آغاز شد.

لازم به ذکر است بر خلاف خبرهایی که بعد از حادثه در رسانه ها منعکس گردید هیچکدام از اعضای گروه نه به داخل دره پرتاب شده  نه دچار شکستگی شده  نه با برنکارد به سی سخت اعزام شده بودند.


گزارش تیم امداد و نجات :

 یک گروه ۴ نفره از کوهنوردان استان خوزستان ،شهرستان دزفول  که قصد صعود به حوض دال دنا در استان کهگیلویه و بویر احمد شهرستان دنا را در تاریخ ۲-۱۱-۹۰ داشتند ، چند روز قبل از عزیمت با اینجانب تماس گرفتند  و  بنده نیز هماهنگی های لازم را جهت تامین محل خواب و استراحت آنها در خانه کوهنوردان سی سخت را با ریس هیت کوهنوردی شهرستان دنا انجام دادم  و چند روز بعد طی هماهنگی تلفنی و  نامه فاکس شده هماهنگی های نهایی و لازم نیز انجام شد.

اینجانب در تمام طول صعود با تیم فوق در تماس بودم و راهنمایی های لازم را انجام دادم با این وجود این گروه در ساعت ۷:۳۰ دقیقه شب تماس گرفتند و اطلاع دادند که در برف و صخره ها زیر پناه گاه گیر افتاده اند و احتیاج به کمک دارند که بلا فاصله تیم امداد و نجات هیت کوهنوردی و هلال احمر استان و هیت کوهنوردی و هلال احمر شهرستان دنا در ساعت ۱۲ شب با اینکه هوا ناجوانمردانه سرد بود از مسیر تنگه بزکش به راه افتادند و ساعت ۵ صبح به گروه که در برف و صخره ها گیر افتاده بودند رسیدند و گروه را بدون اینکه اتفاقی برای انها افتاده باشد نجات دادند و به سلامت به خانه کوهنوردان سی سخت رساندند و پس از استراحت لازم به استان خود باز گشتند.

نیرعلی قیصر پور

رییس هیت کوهنوردی استان کهگیلویه و بویر احمد  

 


نقد و نظری بر آنچه که گذشت:

به این حادثه می توان از زوایای متفاوتی نگریست و آن را بررسی کرد، که از این جمله اند: مسائل ایمنی و فنی کوهنوردی - مقوله پزشکی کوهستان ، از نظر امداد و نجات و نیز از دید اطلاع رسانی و گزارش نویسی.

یش از هر چیز بگذارید بگویم که زنده ماندن انین چهار نفر در این حادثه در کشور ما بسیار فراتر از یک معجزه است و عملکرد تیم امداد بسیار قابل تقدیر اما چرا معجزه؟

می دانیم که این حادثه می توانست با تلفاتی باورنکردنی به پایان برسد

این حادثه بدون تلفات پایان یافته و هر ۴ کوهنورد ما زنده اند زیرا:

۱- موبایل به خوبی در منطقه آنتن می داده است.

 (اتفاقی که باید در تمام کوههای کشور بخصوص مناطق پر رفت و آمد بیفتد.)شک نکنید اگر موبایل آنتن نمی داد و قرار بود تیم امداد ۲ روز بعد فقط بعلت عدم بازگشت به موقع تیم صعود کننده  متوجه گیر افتادن آنها در لای صخره ها و در هوای منفی ۱۰ درجه می شد و نمدانستند هم درکجا هستند و نیاز به جستجوی همه منطقه بود اکنون...

۲- درخواست کمک سریع

تیم مورد بحث به محض درگیر شدن با مشکل بدون غرور بی جا، قهرمان بازی و انجام کارهای غیر متعارف درخواست کمک کرده است.قبل از اینکه انرژی و گرمای با ارزش بدنشان را در تلاشهای بیهوده از دست بدهند.

۳- مسئولین کوهنوردی منطقه در جریان صعود آنها قرار داشته اند و آنها در کمترین زمان به مفید ترین شخص ممکن حادثه و نیاز به کمک را اطلاع داده اند.

۴- آنها میدانسته اند کجا هستند و توانسته اند تیم امداد را به خوبی به محل استقرار خود در کمترین زمان راهنمایی کنند بدون اینکه نیاز به آن باشد تا تیم امداد برای رسیدن به آنها نیاز به جستجو داشته باشد جستجو ای که انرژی و توان تیم امداد را هدر می دهد و نیاز به امدادگران را چندین برابر می کند.

دقت کنید چگونه همین چند روز پیش در پایتخت این کشور در قرن ۲۱ یک فرد در حالیکه موبایل روشن هم داشته است ۳ روز پیدا نشده تا عاقبت جنازه او یافت شده است . ضمن اینکه کسانی که گم می شوند معمولا نمی دانند کجا هستند و نیز فرو دمایی(هیپوترمیا) در اولین گامها قضاوت شخص را مختل می کند، اختلال در حس ها و توهم ایجاد می کند همان چیزی هایی که برای برقراری ارتباط درست با تیم امداد نیاز است.

۵- هوا کمتر از ۱۰ درجه زیر صفر نبوده است.ظاهرا افراد تیم نیز در پناه باد بوده اند و یا باد شدیدی نبوده است

همانگونه  که می دانید هوای تا ۵ درجه زیر صفر خنک تا ۱۰ درجه زیر صفر خیلی سرد و بعد از آن بسیار سرد تقسیم بندی م یشود لذا سرما تا ۱۰ درجه زیر صفر و احتمالا بدون باد شدید و نبود باران و رطوبت واضح خیلی زیاد(بجز برف) کمک کرده است تا مثلث سرما (سرما - باد - رطوبت) با اقتدار تشکیل نشود و در ساعاتی که افراد تیم صعود کننده منتظر کمک بودند،  توانسته اند در برابر فرودمایی دوام بیاورند.اگر باد شدیدی می آمد و آنها حین صعود به هر دلیلی خیس شده بودند باتکمیل و تقویت مثلث شوم سرما همان چند ساعت  هم برای از پا افتادن در برابر فرودمایی کافی بود. به این نکته هم اشاره کنم که بدن برای حفظ دمای مرکزی خود اندامهایش را قربانی می کند و وقوع یخ زدگی اندامهای نسبتا شدید در این افراد نشان از این است که بدن تا آخرین توانش با سرما جنگیده است و کوچکترین اشتباهی می توانست منجر به شکست مکانیسم های دفاعی بدن در باربر فرودمایی شده و حادثه ای تلخ به همراه داشته باشد

۶- سرعت عمل تیم امداد

تیم امداد در زمان مناسبی تشکیل شده و بدون اتلاف جدی وقت به تیم صعود کننده رسیده است و با توجه به این که کشور ما فاقد تیم های آماده و حرفه ای امداد است این زمان بسیار با ارزش و فراتر از حد تصور است.

۷- تیم امداد به دقت و با رعایت اصول با فرودمایی مبارزه کرده است

لباس گرم به همراه داشته است به آنها لباس گرم داده شده است (و شاید مایعات گرم و شیرین نیز که میدانید در این شرایط بسیار مورد نیاز است) و بعد از تثبیت دمای بدن آنها و گرم شدنشان اقدام به انتقال آنها نموده است.شک نکنید اگر آنها بدون گرم کردن افراد را درگیر بازگشتی سخت و سنگین با استفاده از کارگاه های متعدد می نمودند(که جلوی فعالیت مداوم را می گیرد و مستلزم توقف های طولانی و سرد شدن بدن است) اکنون برنده داستان نه تیم امداد که سرما بود.

۸- دقت عمل تیم امداد در بازگشت 

تیم امداد با رعایت اصول ایمنی با برقراری کارگاه های متعدد در آن هوای سرد افراد را با حوصله و با ضریب امنیت بالا به پایین رسانده اند.

این حادثه می توانست اتفاق نیفتد اگر: 

۱- تیم از راهنمایی مجرب بهره می برد.

می دانید که استفاده از راهنما بخصوص در فصل زمستان و بخصوص در رشته کوه های زاگرس که رفت و آمد در آنها کمتر و دسترسی نیز سخت تر است بسیار می تواند کمک کننده باشد و به هیچ عنوان نمی توان به صرف اطلاع از مسیر در فصل های قبل و یا در گذشته به توان جهت یابی خود اعتماد کرد و آن هم در فصل زمستان بدون راهنما وارد منطقه شد که مسیر ها در کوه بسیار متغیر و غیر قابل اعتمادند به امار تلفات دماوند در سالهای گذشته نظری بیندازید تا ببینید که چه تعداد از آنها به علت گم کردن مسیر از دست رفته اند و بیشتر آنها هم بارها و بارها دماوند راصعود کرده بودند و مسیر ها را کم و بیش می شناختند.

۲- لوازم فنی مناسب

اگر لوازم فنی تری برای مقابله با سرما بخصوص کفش مناسب داشتند و به صعود زمستانه فقط به چشم یک صعود یک روزه نگاه نمی کردند.کوه ها در زمستان آبستن حوادث هستند و آمادگی رو در رو شدن با هر تاخیر غیر منتظره در برنامه را باید داشت.

۳- رعایت اصول پیشگیری

اصول پیشگیری از یخ زدگی و فرودمایی را به خوبی می دانستند و رعایت می کردند و با دقت مراقب آسیبهای ناشی از سرما می بودند.

و نگاهی به اطلاع رسانی مسئولین عزیز هلال احمر منطقه:

تیم امداد هیت کوهنوردی و جمعیت هلال احمر عملیاتی ستودنی و قابل تقدیر (و شاید با توجه به شرایط کشور ما معجزه اسا) انجام داده است که هیچ اشتباهی در آن نشده است و اهل فن می دانند که در این شرایط چه بسیار امداد رسانی ها که به موقع انجام نمی شود و یا با اشتباهات مکرر و متعدد علی رغم تلاش زیاد موفقیت آمیز نیست.

چرا باید برای اطلاع رسانی این کار با ارزش دست به دامان اطلاعاتی به این نادرستی شد ؟وقتی گزارش بالاترین مقام امداد و  نجات یک کشور در باره یک حادثه که دست بر قضا ختم به خیر نیز شده است و اشتباهی نیز در آن نبوده است سرشار از مطالب غیر واقعی است چگونه می توان به این ارگان برای سایر اطلاعاتش اعتماد کرد؟

چرا دروغ گویی در مسئولین ما نهادینه شده است؟ایا مسئولین فوق مورد بازخواست مدیران بالا دستشان برای این مسئله شده اند؟آیا افکار عمومی جامعه کوهنوردی حق دارند منتظر پوزش خواهی بابت این اطلاعات نادرست باشند؟

در هر صورت همانگونه که دیدید و در گزارشها خواندید این افراد نه در دره افتاده بودند نه پایشان شکسته بود نه با برانکارد منتقل شده بودند نه به گفته اعضا تیم پزشک در محل حادثه بوده است.

صداقت با ارزش ترین میراث بشریت است.

به نوبه خودم دست تمام اعضا شرکت کننده در این کار سخت و با ارزش را

 به گرمی می فشارم و قدر دان زحمات با ارزششان هستم.

سربلند باشند

همفکری  کرده  در بحث مشارکت نمایید

شما چه فکر می کنید؟

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در سه شنبه 23 اسفند1390 و ساعت 1:50 |
 

نثار تلاش و ایثار عزیزانی که در این روزهای سرد و پرحادثه یاری

 رساندن به  همنوعانشان را بر هر آسایش و آرامشی ترجیح

 می دهند.

این روزها بعد از برف و سرما و بهمنی که بسیار از نقاط کشور را درنوردید میدانم که دوستانمان در همدان روزهای سختی را در امداد و نجات تجربه می کنند و نیز این روزها فرصتی است تا بار دیگر کمبودهای امداد و نجات در کشور ما که هر روز جان هم میهنانمان را به مخاطره می اندازد به چشم آید شاید گوشی شنوا پیدا شود و شاید هم دلی درد مند گرچه همه میدانیم که ...

باز نشر این مقاله پاسخ به حسی است که می پندارد نا امیدی با نیستی یکسان است.

با همه این نا امیدی ها چشم به راه روزها و اندیشه های بهتر می مانیم.

امداد و نجات و جایگاه آن در کشور ما

مقدمه

انسانها در طول حیات خود همواره در معرض خطرات و حوادث بوده اند.گسترش شهرنشینی ، پیشرفت علم و صنعت گرچه باعث افزایش حوادث شده اما توانایی انسان را در پیشگیری و رویارویی  با  حوادث نیزافزایش داده است. حوادثی که سالیانه جان هزاران نفر را در دنیا می گیرند ، به چندین هزار نفر آسیب وارد می کنند و هزینه های بسیاری را به جامعه ها وارد می کنند .

  حوادث چون دشمنی قهار تمامیت ارضی و کیان ملی  کشورها را تهدید می کنند و جان انسانها را می گیرند . لذا همه دولتها برای حفظ امنیت و سلامت شهروندان  و جامعه می کوشند تا توان خود را در برخورد با حوادث افزایش دهند، تا هنگام حادثه بتوانند از جامعه و کشورشان دفاع کنند.کمک به آسیب دیدگان و بازماندگان حوادث جدای وظیفه انسانی که بر عهده همه (هم دولت و هم ملت) می باشد،نقش به سزایی در تامین امنیت  و سلامت جامعه دارد . ضمن اینکه کمک رسانی به موقع و اصولی نقش مهمی در کاهش تلفات و عوارض این حوادث  و نقش به سزایی در کاهش هزینه های بعدی دارد .

برای مطالعه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در دوشنبه 17 بهمن1390 و ساعت 21:51 |

 

با احترام و گرمیداشت یاد و خاطره درگذشتگان بهمن های الوند

کارگاه آموزشی هیپوترمیا و اثرات آن در کوهنوردی

همدان - ۱۳ بهمن ۱۳۹۰

                  

دومین کارگاه آموزشی هیپوترمیا و اثرات آن در کوهنوردی ۱۳ بهمن ماه جاری در همدان به همت هیت کوهنوردی این استان برگزار می شود.

با توجه به اینکه هیپوترمیا یکی از علل اصلی تلفات و مرگ و میر کوهنوردان کشورمان در سالهای اخیر بوده است و با توجه به خلا آموزشی که در این زمینه موجود است امیدوارم این دوره ها بنواند در ارتقا دانش کوهنوردان عزیز کشورمان و گسترش کوهنوردی ایمن در این دیار موثر باشد چشم براه نظرات دوستان درباره این دوره ها هستم.

 

کارگاه فرودمایی (هیپوترمیا) روز ۵ شنبه ۱۳ بهمن ماه در همدان به لطف و میزبانی هیت کوهنوردی این استان با حضور نزدیک به ۶۰ نفر از کوهنوردان و مربیان کوهنوردی استان همدان برگزار شد.

در این کلاس درباره هیپوترمیا بعنوان یکی از عوامل اصلی آسیب های کوهنوردی بحث و تبادل نظر شد و سپس دو مورد از حوادث ناشی از هیپوترمیا مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در پایان فرصتی کوتاه نیز به برف کوری و عوارض ان بعنوان یکی دیگر از آسسیبهای ناشی از سرما در کوهستان اشاره شد

به سهم خودم از میزبانی و مهمان نوازی دوستان عزیز همدانی بخصوص جناب آقای گوهری که زحمات فراوان برای این کلاس کشیدند تشکر و قدردانی می کنم  و از اینکه به بهترین نحو ممکن شرایط را برای برگزاری هرچه بهتر این کلاس فراهم کردند سپاس فراوان دارم.

از دوستان بزرگواری نیز که از همدان و سایر شهرهای این استان در این کلاس شرکت کردند کمال تشکر را دارم امیدوارم این کلاس برای آنان مفید بوده باشد.

 بر این باورم  که اگر تمام این زحمت ها به شکل نگرفتن و یا کمرنگ شدن حادثه ای و یا نجات جانی بیانجامد همه ما توانسته ایم دینمان را به ورزش مان و جامعه کوهنوردی ادا کنیم .

چشم به براه و منتظر نظرات دوستان و بزرگواران عزیز شرکت کننده در کارگاه هیپوترمیا هستم

دوستان گرامی:

منتی که بر بنده می نهید و نظری که میدهید کمک و سهمی بزرگ در بهتر برگزار کردن این دوره است پس آن را از ما دریغ نفرمایید.

زحمات بی دریغ هیت کوهنوردی همدان بخصوص آقایان جابری ـ کریمی و گوهری در برگزاری این کلاس در کلام نمی گنجد به سهم خود متشکرم.


و اما روزهای تلخ و سخت همدان و الوند

ساعاتی بعد از اتمام کلاس از طریق آقای گوهری خبر دار شدم که متاسفانه در منطقه کرکسین  تعدادی از کوهنوردان اسد آباد گرفتار بهمن شدند به همراه ایشان به فروشگاه اقای جباری رفتیم و تلفنی با یکی از کوهنوردان حاضر در منطقه که مشغول نجات سایرین در بهمن بودند حرف زدم دوستان برای عملیات امداد عازم منطقه شدند ولی قسمت نشد که ما در خدمتشان باشیم.این حادثه ۲ کشته و دو مجروح داشت.

 سرعت عمل توانمندی و ایثار  کوهنوردان همدانی -  هیت کوهنوردی و هلال احمر این شهر در امداد و نجات قابل تحسین بود در این مورد باز هم خواهم نوشت.

امروز صبح (جمعه) که برای پیگیری حادثه دیشب با دوستان تماس گرفتم متاسفانه از خبر بهمن دیگری در پیست اسکی مطلع شدم و باز احتمالا ۵ کشته و دوستانی که از شب قبل تا صبح درگیر امداد و نجات کرکسین بودند امروز هم تمام وقت  درگیر بهمن پیست اسکی بوده اند.

کاش سفر زیبا و به یاد ماندنی همدان آغشته این خبر های درد آور نمی شد. 

 

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب

لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید

انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود

 


برچسب‌ها: هیپوترمیا, پزشکی کوهستان, کارگاه آموزشی, سرمازدگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در یکشنبه 25 دی1390 و ساعت 1:59 |
 

کارگاه آموزشی هیپوترمیا

اولین کارگاه آموزشی "هیپوترمیا و بررسی اثرات آن در کوهنوردی"  امروز در مرحله سوم "دوره مقدماتی جستجو و نجات کوهستان، دوره جستجو در برف" در "خانه کوهنوردان تهران" و به همت "کمیته کوهنوردی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی" با حضور مربیان برگزیده این رشته در تهران برگزار گردید.

ضمن تشکر فراوان از جناب رضا زارعی و همکارانشان بابت زحمت هایی که برای برگزاری این دوره کشیدن از همه دوستان عزیزی که در این کلاس شرکت داشتند تمنا می کنم نظرات خود را در بخش نظرات این ژست اعلام بفرمایند نقاط ضعف و قوت را بیان فرمایید تا فرصتی باشد برایی ارتقا کیفی این دوره ها.

از حوصله و همراهی همه عزیزان متشکرم.

 

 

بقیه در ادامه مطلب 

لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید

انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در پنجشنبه 15 دی1390 و ساعت 2:27 |

برای صعود هیچگاه دیر نمی شود اما برای فرود٬ گاه خیلی زود دیر میشود

صعود تا آخرین نفس - فرود به امان خدا

اینجا که ما هستیم

درس گرفتن از حوادث بد ترین ٬دیرترین و شاید پرهزینه ترین نوع آموختن است.اما برای ما ها که حتی بعد از حوادث هم از آنها درس نمیگیریم و اشتباهات گذشته را باز تکرار و تکرار میکنیم و بر آنها پا میفشریم شاید آموختن از حوادث نه تنها بد نباشد که پیشرفتی بزرگ نیز به شمار آید. از پیش اندیشیدن و پیشگیری کردن از حوادث احتمالی آرزویی است که شاید نسل ما برآورده شدنش را در این سوی دنیا که ما هستیم نبیند و باشد برای نسل های بعدی.آنچه فعلا ما باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم همین آموختن از حوادث و تکرار نکردن اشتباهات است آرزویی که شاید نسل ما برآورده شدنش را با تلاش و کوشش بسیار بدست آورد.شاید!

در سلسله بحث هایی که از پست های قبلی شروع شده است می کوشم بدون اینکه بیش از حد وارد جزییات و مصادیق شوم آنچه را از خواندن چند باره گزارشهای حوادث اخیر آموخته ام بنویسم پیدا کردن مصادیق و یافتن رابطه ها باشد برای شما

یکی از حوادثی که امروزه گریبان کوهنوردی ما را گرفته است حوادث بیشمار کوهنوردان هنگام فرود است و نیز کوهنوردانی که گاه در راه صعود ناگهان آنچنان از پا می افتند که دیگر توان قدم از قدم برداشتن را ندارند و یا در مسیر برنامه و در ارتفاعات بالا چنان دچار درجات شدید بیماریهای کوهستان می شوند ( ارتفاع زدگی٬هیپوترمیاو...) که آدم از خود می پرسد مراحل ابتدایی بیماری چگونه طی شده است؟ و کار چگونه به اینجا ها کشیده شده است؟

یک کوهنورد از لحظه ای که پا در کوه می گذارد باید به باز گشت فکر کند.به فرود.به توانی که برای بازگشتن باید ذخیره کند و به زمانی برای این کار لازم است٬روی کاغذ همه میدانیم که صعود با بازگشتن به نقطه شروع است که به پایان میرسد اما در عمل خیلیهایمان حتی با تجربه ترین کوهنوردان صعود را فقط به اوج رسیدن میدانند و هیچگاه آنگونه که باید و شاید به فرود نمی اندیشند و اینگونه می شود که فرود آبستن حوادث می شود. هیچگاه فراموش نمی کنم جمله زنده یاد لیلا اسفندیاری را در فیلم غار پراو(نقل به مضمون)"من همه کارم را در رسیدن به چاه ۲۶ میدانستم ..."به خاطر داشته باشید که هیچگاه برای صعود دیر نمی شود صعود را میتوان بارها و بارها باز تکرار کرد اما برای فرود گاه خیلی زود دیر می شود.

برای صعود هیچگاه دیر نمی شود اما برای فرود٬ گاه خیلی زود دیر میشود

در کوهستان مثل خیلی جاهای دیگر اولین کسی که متوجه بیماری و شرایط غیر طبیعی می شود خود فرد است.یک کوهنورد اولین کسی است که می فهمد ناخوش احوال است و اگر آموزش درستی دیده باشد و اطلاعات و تجربه مناسبی از پزشکی کوهستان داشته باشد حتی میتواند حدس بزند دچار چه بیماری شده است.این مرحله ای است که علائم بیماری بقدری اندک است که اگر خود کوهنورد اظهار نکند و یا اگر دقت نکند هیچکس نمی تواند بیماری را تشخیص بدهد و اتفاقا میتوان گفت این مرحله مهمترین٬طلایی ترین و حیاتی ترین زمان تشخیص است. زیرا درمان سهل است و جلوگیری از پیشرفت بیماری به سوی مراحل حاد بسیار آسان است و هنوز عارضه جدی و ناتوان کننده ای ایجاد نشده است و کوهنورد هنوز توان همراهی و کمک در درمان را دارد.

هرچه زمان میگذرد فرد انرژی بیشتری را مصرف کرده و توان بیشتری را نیز از دست میدهد ٬توان بدن برای مقابله با بیماری کمتر و کمتر میشود . به ارتفاع بالاتر و احتمالا جاهای سخت تر و سرد تر مسیر رسیده است از طرفی بیماری شدید تر و تثبیت شده تر گشته است و طبیعتا درمان و امداد سخت تر و سخت تر و فرصت پیشگیری گاه از بطور کامل از دست رفته است.

حال اگر یک کوهنورد تمام توان خود را صرف صعود کند بدون اینکه به انرژی و زمان مورد نیاز برای بازگشت بیاندیشد از طرفی به علائم اولیه بیماریهای کوهستان هم بی توجه باشد و یا آنها را بیان نکند زمان طلایی برای بازگشت و درمان را از دست میدهد و آنگاه زمانی از پا می افتد و زمانی به یاد فرود و بازگشت می افتد که دیگر خیلی دیر شده است.

چرا کوهنوردان گاه علائم بیماری را بیان نمی کنند؟

۱- عدم شناخت و توجه نسبت به بیماری و علائم آن:

گاه فرد اصلا علائم بیماری را نمی شناسد و مثلا پیش خود به هر دلیلی برای سردردش می اندیشد غیر از ارتفاع زدگی و این عدم اطلاع و عدم شناخت باعث می شود تا علائم را آنچنان مهم نبیند تا بیان کند و اینچنین فرصت گرانبهای تشخیص بیماری از دست می می رود.

گاه فرد علائم بیماری را کم و بیش می شناسد امااز آنجا که بسیاری از علائم ابتدایی و هشدار دهنده بیماریهای کوهستان علائم عمومی هستند که کوهنورد یا به آنها توجه نمی کند یا آنها را به مشکلات دیگر مربوط می کند از بیان یا توجه و دقت به آنها خود داری میکند.مثلا سردرد و تهوع ناشی از ارتفاع یا لرز و سستی ناشی از هیپوترمیا علائمی هستند که اگر دقت کنید می توانید ببینید که در بسیاری از بیماریهای دیگر هم بوجود می آیند و بسیار به مسائل دیگر مثل خستگی٬ مسمومیتهای غذایی٬ عفونتها و ... نسبت داده می شود .این یعنی چشم پوشی از علائم ساده ای که می توانند خبر از اتفاقات بزرگ بدهند.

۲- غرور و یا ترس از دست دادن برنامه :

بعضی از افراد از بیان مشکلاتشان در کوه ابا دارند و آن را نوعی اظهار ضعف یا کسر شان می دانند یا مثلا فکر می کنند برای آنها خوب نیست جلوی افراد کم تجربه تر از مثلا سر درد شکایت کنند.

یا گاهی فکر می کنند بیان مشکلاتشان می تواند باعث شود تا دیگران یا سرپرست برنامه مانع صعود آنها شوند و آنها نیز برای از دست ندادن برنامه حرفی از مشکلاتشان نمی زنند و یا با نسبت دادن این علائم به بیماریهای دیگر می کوشند خود را متقاعد کنند که مشکلی نیست.

۳ - ترس از ایجاد مشکل بر ای دیگران:

گاهی هم کوهنوردان در شرایطی قرار می گیرند که فکر می کنند بیان مشکلاتشان میتواند برنامه تیم را با مشکل مواجه کند لذا برای رعایت حال دیگران از بیان مشکلشان خودداری می کنند.

علت بیان نکردن مشکلات هرچه باشد (یا شاید هم همه این عوامل و یا تعدادی از آنها تاثیر داشته باشند) نتیجه این می شود که کوهنورد تا آخرین لحظه و آخرین توانش به حرکت و فعالیت ادامه می دهد و زمانی از پا می افتد که دیگر توان حتی یک گام برداشتن را ندارد.ضمن اینکه گاه پیشرفت برخی بیماریهای کوهستان می تواند منجر به اختلال قضاوت و هوشیاری شود که خود باعث عدم تصمیم گیری درست و عدم ارتباط صحیح با محیط و اطرافیان شود.

نتیجه بیان نکردن و یا اهمیت ندادن به علائم و مشکلات این می شود که کوهنورد تا آخرین لحظه و آخرین توانش به حرکت و فعالیت ادامه می دهد و زمانی از پا می افتد که دیگر توان حتی یک گام برداشتن را ندارد.

چه باید کرد؟

  • همیشه به یاد فرود و بازگشت باشید و لحظه ای از آن غافل نشوید:از لحظه ای که قدم در کوهستان می گذارید به یاد داشته باشید که وظیفه شما سالم بازگشتن است هیچگاه فرود و زمان و انرژی مورد نیاازش را فراموش نکنید.
  • بیماریهای خاص کوهستان وعلائم آنها را به خوبی بشناسید:یک کوهنورد خوب و باتجربه باید بیماریهای خاص کوهستان را به خوبی بشناسد و برای مطالعه و آموزش پزشکی کوهستان وقت کافی صرف کند.بخصوص دقت کنید که به صرف حضور در یک کلاس نیازهای شما در پزشکی کوهستان را برآورده نمی کند.شما باید علائم بیماری ها و تفاوت آنها با یکدیگر و اهمیت این علائم را در ارتفاع به خوبی بشناسید. همانگونه که یک کوهنورد نمی تواند با خود غذا به کوه نبرد و در آنجا به دنبال مغازه بگردد یا روش چادر زدن را نداند و در ارتفاع بدنبال کسی بگردد که برایش چادر بزند همانگونه هم نمی تواند در کوه نباید وابسته به پزشک و پرستار برای درمانش شود. لذا یک کوهنورد باید بتواند نیازهای حیاتی و اولیه خود از کمک های اولیه و پزشکی کوهستان را خود برآورده کند.
  • مشکلات با بیان نکردنشان از بین نمی روند:بلکه بد تر می شوند.وظیفه شما به عنوان یک کوهنورد مدیریت مشکلات است نه پنهان کردنشان
  • بیان مشکل الزاما به معنی از دست دادن برنامه نیست:در بیشتر اوقات بیان مشکلات منجر به حل آنها و صعودی ایمن تر می شود
  • لازم نیست مشکلاتتان را با همه مطرح کنید: کافیست آنها را به اطلاع مسئول برنامه یا پزشک تیمتان برسانید
  • همیشه بدنبال علائم بیماری ها در خود و اطرافیانتان باشید: و با چشمانی تیز بین بیماری را در خود و دیگران جستجو کنید.اجازه ندهید بیمار یا خستگی شما را غافلگیر کند.

سخنی با سرپرستان و پزشکان تیم ها

دوستان عزیز مسئولیت افراد و سلامت آنها بر عهده شما است یک سرپرست خوب مانند یک شکارچی که حضور شکار را با چشم بسته احساس می کند باید بتواند حضور بیماری را در مراحل اولیه تشخیص دهد باید رابطه ای بین پزشک و افراد تیم برقرار شود که بتوانند مشکلاتشان را بیان کنند.باید اطمینان خاطر حاصل کنید که افراد مشکلاتشان را پنهان نکرده اند.باید برای برآورد سلامت افراد طی سفر چه در حال حرکت و چه در استراحت ها وقت بگذارید و تمام ذهنتان را فقط و فقط صرف امور فنی نکنید.

افتادن از آن سوی بام

گاه بعضی از کوهنوردان بخصوص افراد کم تجربه یا حساس آنچنان مشکلات کوچک را بزرگ می کنند و از آنها می ترسند و آنها را بیان می کنند که به مشکلی برای خود٬تیمشان و دیگران تبدیل می شوند اگر علائم هشدار دهنده را به خوبی بشناسید نه به سادگی از کنار آنها می گذرید نه اجازه می دهید مشکلات کم اهمیت برایتان دردسر درست کند.

لطفا پس از خواندن مطلب نظراتتان را از ما دریغ نفرمایید

انتقاد کنیدتا اشکالات برطرف شود

+ نوشته شده توسط دکتر فرید عباسی دزفولی در دوشنبه 25 مهر1390 و ساعت 0:21 |